قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

حسنا محمدزاده - شاعر

کتاب ها :
1. هنوز قلب قلم درد می کند ... برگرد ! ( آرام دل )
2.عشق های بی حواس ( فصل پنجم )
3. خورشیدهای توأمان (آرام دل )
4. یک مشت آسمان ( فصل پنجم )
5.سربه مهر ( جمهوری)
6.جوهر جان ( هزاره ققنوس)
7. زیر هر واژه آتشفشان است (سوره مهر)
8.قفس تنگی (شهرستان ادب)
9. پری روز (شهرستان ادب)
10. سرمشق(هزاره ققنوس)
11. گزیده مرصاد العباد (نشر گویا)

نویسندگان

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق» ثبت شده است

مقالۀ پژوهشی «بررسی تطبیقی مؤلفههای مکتب وقوع در غزل های وحشی بافقی و محمدعلی بهمنی» چاپ شده در مجلۀ «پژوهشهای ادبی و بلاغی» دانشگاه پیام نور تهران اسفندماه 1400

 

 

برای دانلود و مطالعه مقاله کلیک کنید

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 11 March 22 ، 17:48
حسنا محمدزاده

 

 

 

یکی یک دانه

 

از و‌جودم، عشق می‌گیرد شراب خانگی

نسبتی داریم پاییز و من و دیوانگی

 

برگریز‌ان نگاهت مرگریز‌ان من است

می‌کشی روح مرا را تا سر‌حد ویرا‌نگی

 

ذله‌ام کرده‌ست عکس بی‌پناهت کنج قاب

هرچه نزدیکش می‌آیم می‌کند بیگانگی

 

غم تمام روز دور سینه‌ام پر می‌زند

یک کلاغ خیره و این‌قدر سر‌سختانگی؟!

 

تا کسی در کوچه نام کوچکت را می‌برد

بی‌قراری در صدایم می کند پر‌چانگی

 

روی کیک خاطراتم شمع روشن کرده‌اند

شانه‌ام را می‌شکافد لذت پرو‌انگی

 

ای انار سرخ باقیمانده روی شاخه‌هام!

تا ابد خوش باش با حس یکی یک دانگی 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 January 21 ، 21:17
حسنا محمدزاده

 

 

فراری داده‌ام از کوچه‌ی پشتی جنو‌نم را

به هم می‌ریزد اما دیدنت ترکیب خونم را

 

نگاهی بی‌تفاوت می‌کنم هرگز نمی‌فهمی

تما‌شایت بریده دست زن‌های درونم را

 

دلم را سرزمینی بعد آتش‌بس تصور کن

که رونق داده یادت تاج و تخت سر‌نگونم را

 

تو تنها خاک مو‌عودی که بوی امنیت دارد

تو سکنی داده‌ای در شاهرگ‌هایت قشو‌نم را

 

دو معمار زبر‌دستند لب‌هایت که با حرفی

مرمت می‌کنی ویرانی سقف و ستونم را

 

اگر یک جمله می‌گفتی، اگر یک "دوستت دارم"...

صدایت پاک می‌کرد اشک‌های بدشگونم را

 

عروسک‌های کوکی می‌شناسندم، تو هم گاهی

بپرس از کودک روحت مرا و چند و چونم را

 

اگر این‌بار سالم برنگشتم از دل آتش

به پا کن در سکوت چشم‌هایت سووَشونم را

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 January 21 ، 21:16
حسنا محمدزاده

 

 

گفتی: چه خبر؟ لال‌شوم جز غم نان هیچ

جز سیری بی‌قاعده‌ی سفره‌ی خان هیچ

 

گفتی چه خبر؟ آه گران‌تر شده لبخند

نفرو‌خته تاریخ به ارزانی جان هیچ

 

دیگر خبری تلخ‌تر از اینکه دل و دین

در مشت ندارند به جز چند قران، هیچ؟

 

رد می‌شوم از راسته‌ی شعر فروشان

دکان به دکان نیست به غیر از خفقان هیچ

 

دنیا زن جوراب‌فروش است و ندارد

هم‌قیمت یک جفت نگاه نگران هیچ

 

گردن بزنید آخر این شعر لبم را

تا از شب و تاراج نیا‌رد به زبان هیچ

 

من عازم آن‌سوی ز‌مستانم و دنیا

بسته‌ست برای سفرم یک چمدان هیچ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 January 21 ، 21:14
حسنا محمدزاده

 

 

نگاه کردم و دیدم دلش قلم‌مو شد

مرا کشید ولی شکل نیمی از او شد

 

مرا کشید در آغوش بوم نقاشی

تمام انگشتانش چراغ جادو شد

 

دو چشم بودم از اول، دو چشم نیمه تمام

که جان گرفت به سویش دوید و آهو شد

 

وزید عطر سرانگشت او که موهایم

درید روسریم را و باغ شب‌بو شد

 

به شانه‌ام نرسیده صدای موج آمد

دو دست کاغذی از بوم، پر زد و قو شد

 

به حرف آمده بودند ذره‌های تنم

برای گفتن از او بینشان هیاهو شد

 

قرار بود بکوچد به سینه‌ام که شبی

به یمن آمدنش لانه‌ی پرستو شد

 

قرار بود به من جان تازه هدیه کند

ولی حکایت سهراب و نوشدارو شد

 

خیال بودم و در قاب زندگی کردم

همان که همدم هر روز میخ پستو شد

 

 

 

هنوز از نفسم بوی رنگ می‌آید ...

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 January 21 ، 21:12
حسنا محمدزاده

 

عشق اگر یک روز خوابید و نشد بیدار چه؟

زندگی افتاد اگر در ورطه‌ی تکرار چه؟

 

آرزوها در دلم گرم مقرنس کاری‌اند

از فراز داربست افتاد اگر معمار چه؟

 

قبله‌ام بودی که مایل می‌شدم دائم به تو

بار دیگر هم نمازم شد اگر شک‌دار چه؟

 

تا به نان خانگی ایمان نیا‌وردی نیا

آمدی و رفت برکت از در و دیوار چه؟

 

گوشه‌ی چشمم غمی نا‌گفتنی پنهان شده‌ست

حلقه‌ی اشکم اگر شد سر‌خط اخبار چه‌؟

 

آبرو چیزی به جز یک شیشه عطر تند نیست

خورد بر سنگ جنون و ریخت در بازار چه‌؟

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 January 21 ، 21:11
حسنا محمدزاده

 

مقاله ای به قلم «حسنا محمدزاده» تحت عنوان «اندیشه های عشق محور حسین منزوی» را بخوانید در یازدهمین شماره «مجله ادبی چامه»

 

پ ن: شماره یازدهم چامه، چاپ اردیبهشت 99 را میتوانید از فروشگاه های اینترنتی جار و فیدیبو تهیه کنید.

پ ن 2: این یادداشت را در ادامه مطلب بخوانید

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 24 May 20 ، 05:52
حسنا محمدزاده

خوانش غزلی از کتاب پری روز به قلم خانم نرجس رسول نیا را بخوانید در:

 

روزنامه قدس

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 April 20 ، 02:47
حسنا محمدزاده


 

ابری شده چشمم که دلی سیر ببارد

تا بعد تو دیگر به کسی دل نسپارد

 

دنبال یکی باش که مثل منِ بی تاب

تا آمدنت ثانیه ها را بشمارد

 

قویی شود و پر بکشد از شب دریا

بر ساحل آرام دلت سر بگذارد

 

تا ورد زبانش بشود نام و نشانت

هر روز ، تو را گوشه ی قلبش بنگارد

 

او که نه فقط شور بهار تو که حتی

پاییز و زمستان تو را دوست بدارد

 

من از تو به این شرط گذشتم که بگردی

دنبال کسی که به خودت دل بسپارد

حسنا محمدزاده

حال خراب

 

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی ؟

شب‌ها بپرم از دل ِخوابی که تو باشی

 

جا داد خدا در صدف سینه‌‌ام آرام

با دست خودش گوهر‌نابی که تو باشی

 

آن عمرِ هدر رفته به یک لحظه نیرزد

یک لحظه از این حال‌خرابی که تو باشی

 

من لب نزدم  بر لب جامت که همیشه

مستم کند از بوی شرابی که تو باشی

 

قلبم گل‌سرخی‌ ست که می‌خواست بجوشد

هرروز در آن دیگ گلابی که تو باشی

 

از سوختن ِ بی تو نباید بهراسم

هم‌سنگ بهشت است عذابی که تو باشی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 15 November 15 ، 22:44
حسنا محمدزاده

 

 

اسب‌های بی‌سوار

 

نمی‌دانم چرا افتاد در دستم انار تو

چگونه دانه‌هایم ریخت پای شاخسار تو

 

مجابم کن ... بدانم! کی شدم آن دشت بی‌تابی

که می‌تازند درمن اسب‌های بی‌سوار تو؟

 

به نارنج و به باد مشرقی حساسیت دارم

به هرعطری که دل را می‌کشد سوی دیار تو

 

چه می‌کردی اگر یک روز دنیا مال ما می شد!؟

تمام جاده‌ها این‌سو و من آن‌سو کنار تو

 

بیا روراست باش و گفتنی‌ها را بگو با من

که دلگیرم هنوز از جمله‌های درد دار تو

 

به پرحرفی نیازی نیست ، می‌دانم که می‌دانی

زمستان مانده در تقویم روحم تا بهار تو

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 04 October 15 ، 18:54
حسنا محمدزاده


عزیز دلی هنوز ...


طاووس زخم خورده ی من ، غافلی هنوز !؟
دنبال دانه های اسیر گِلی هنوز !؟


دنیا کنار آمده با مرگ رنگ ها
درگیر ِ راه حل همان مشکلی هنوز!؟


از حال من نپرس که دیوانه تر شدم
از حال و روز تو چه خبر ؟ عاقلی هنوز!؟


این ماه هم تمام شد اما هلال نه ...
در چشم های مِه زده ام کاملی هنوز


با تخته پاره ها به توافق رسیده ام
من جزر و مدم و تو همان ساحلی هنوز


من ماضی بعیدم و گم ، بین جمله هات
اما تو در مضارع من ، فاعلی هنوز


بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنم
آسوده تر بخواب ! عزیز دلی هنوز

موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 July 14 ، 20:44
حسنا محمدزاده

 

خانه تکانی

 

وقتی بیایی سینه را ، خانه تکانی می کنم

رنگ تمام پرده‌ها را آسمانی می کنم

 

وقتی بیایی روز و شب چون کودکان نو سخن

با ذوق ،  در دنیای تو شیرین زبانی می کنم

 

آنقدر خیره مانده‌ام بر عکس‌های کهنه‌ات

انگار دارم قاب‌ها را هم روانی می کنم

 

من با تمام واژه‌ها اتمام حجت کرده ام

شعر تو را ، شور تو را ، روزی جهانی می‌کنم

 

یک جای دنیا – شعر- با هم آشتی‌مان می دهد

آنوقت هر شب در کنارت شعر خوانی می کنم

 

دیگر چه فرقی می کند من پیر باشم یا جوان؟!

وقتی تو باشی تا ته دنیا  جوانی می کنم

موافقین ۰ مخالفین ۰ 24 May 14 ، 01:20
حسنا محمدزاده
حسنا محمدزاده
حسنا محمدزاده




حسنا محمدزاده در گفتگوی اختصاصی با سایت شاعران پارسی زبان: کتاب، بخشی جدانشدنی از زندگی من است و روزی که در آن حتی برای ساعتی مطالعه نکرده باشم برایم روز زیبایی نیست .
سایت شاعران پارسی زبان در دومین گفتگوی اختصاصی خود با شاعران، پای صحبت های شاعر جوان و موفق آیینی حسنا محمد زاده نشسته است که شما را به خواندن آن دعوت میکنیم .

باسلام و خسته نباید و تشکر بابت اینکه وقتتان را برای این گفتگو به ما اختصاص دادید.
1.روزگارتان چگونه می گذرد شاعر!؟کمی از خودتان بگویید متولد چه سالی هستید و چند سال است که وارد فضای ادبیات شدید و از تالیفاتتان بگویید؟
 
با سلام و تشکر از لطف و بزرگواریتان
من متولد دهم مهرماه سال 1361در کاشان هستم.
پدر مرحومم کارمند آموزش و پرورش و مردی ادیب و فرهیخته بود که نه تنها نثرهای ادبی فوق‌العاده‌ای می‌نوشت بلکه خطاط هم بود و تشویق‌های پی‌در‌پی او برای خواندن کتاب‌های شعر و نثرادبی باعث شد  ازهمان آغاز با کتاب و کتاب‌خوانی مأنوس شوم و پیوستگی با شعر را در وجودم احساس کنم  .
اولین زمزمه های شاعری ام به زمان تحصیل در مقطع راهنمایی برمی‌گردد
و در سال 85 برای اولین بارسطح شعرم را با شرکت در جشنواره‌های ملی آزمودم و از آن پس جدی تر از قبل به شعر پرداختم اولین مجموعه شعرم  در بهار 89 روانه بازار کتاب شد .
 
آثار انتشار یافته ام عبارت اند از :
1.مجموعه «هنوز قلب قلم درد می کند...برگرد!»، نشر آرام دل و برنده سیزدهمین جایزه کتاب فصل
2.مجموعه « عشق های بی حواس» ،نشر فصل پنجم ، نامزد  بیست و پنجمین دوره جایزه کتاب فصل
3. مجموعه رباعی« یک مشت آسمان»، نشر فصل پنجم
 4.مجموعه « خورشید های توأمان »،نشرآرام دل ، برگزیده جایزه کتاب سال قلم زرین
5. مجموعه « سربه مهر » ، نشر جمهوری
6.مجموعه «جوهر جان » ، نشر هزاره ققنوس، برگزیده دومین جشنواره کتاب انقلاب
7. مجموعه  «زیر هر واژه آتشفشان است » در دست انشار - نشر سوره مهر
 
 
2.تنهایی هایتان را با که تقسیم می کنید؟
 
با داشتن خانواده ای مهربان و دوستانی زلال کمتر احساس تنهایی می کنم اما دوست دارم ساعت های تنهایی ام را فقط با شعر و کتاب هایم قسمت کنم .

3.با دنیای سیاست نسبتی دارید؟
 
 در ذهن من مفهوم انسان از مفهوم مبارزه‌ی سیاسی جدا نیست. بر اساس آن‌چه تا کنون در شعرهای پایداری ام منعکس شده نگرانی از حال و اوضاع  جامعه‌ و مردم را می توان به راحتی لمس کرد . می توانم بگویم بزرگترین دغدغه ام حاکمیت عدالت، آزادی و فضیلت انسانی و البته شناساندن ارزشهای واقعی ست که احساس می کنم هر چه روز از روز می گذرد بیشتر جایشان را به ضد ارزش ها می دهند.
مسلما کسی که دستی به قلم دارد  نه تنها باید خود دغدغه‌ی مبارزه و آزادی مردم را در دل بپروراند  بلکه باید با قلمش  تمام جامعه را دعوت به توجه به این مقوله ‌کند . اما نباید از این مهم غافل شد که سیاست زدگی محض آفت بزرگی برای شعر و شاعر است چرا که شعر باید آیینه ی احساسات درونی شاعر هم باشد چه بسا که بسیاری دیگر بتوانند با آن همذات پنداری کنند
بدون شک شاعری که می تواند احساس و عواطفش را به زیبایی در شعر به نمایش در آورد نمی‌تواند  از دردجامعه و دیگر انسان ها غافل بشود . و اینگونه است که  گاهی در عاشقانه‌ترین شعرهایم دغدغه های اجتماعی حکمفرما شده اند
برای مثال غزل تب پاییز :
 
اردیبهشتم در تب پاییز گم شد
در برگ ریزان های وهم آمیز گم شد
 
هی دانه دانه دانه گل های انارم
در بادهای وحشی و یکریز گم شد
 
تاریخ من با آخرین اسطوره هایش
بین غبار لشکر چنگیز گم شد
 
فریادهای سینه ی مشروطه خواهم
پشت سکوت ممتد تبریز گم شد
 
من ماندم و ماه و شبی یلدایی اما
ابری رسید از راه ماهم نیز گم شد
 
دیوانه ای با کفش های وصله دارش
در کوچه ی عشقی خیال انگیز گم شد
دکتر معتمد نقد زیبایی بر این شعر نوشته اند به گفته ی ایشان :
« گاهی" من" در شعر ، فردی نیست و مانند "من " های نمادین شعر نیما کلی ست و هر فرد مسئولی که تلاش دارد مردم را نسبت به واقعه ای آگاه نماید با این شعر به همذات پنداری و اینهمانی می رسد
شاعر در بیتی  فضای مد نظرش را که ممکن است برای هرکس به گونه ای تأویل شود به واقعه ای تاریخی مثل قیام مردم تبریز ارجاع می دهد
از سوی دیگر نماد انسانی "من"راوی شده برای تأکید بر حضور پاییز و برگریزان در تقابل اردیبهشت و بهار که این تقابل شاعرانه ، عناصربه کار رفته  را از سطح یک نشانه ی دلالت گرایانه و استعاری بالاتر برده است تا نتوان به راحتی مفهوم نهایی را متصور شد و این همان هدفی ست که در کاربرد نماد بخصوص در حوزه ی سمبولیسم اجتماعی مد نظر است و مهمتر این که دیوانه ای با کفش های وصله دار تا چه اندازه  می تواند ذهن ها را به چالش  بکشاند و در هر ذهنی چگونه به تأویل بیانجامد
 
4.ایا شعر در همه حال به سراغتان می آید یا فقط در اوقات دلتنگی؟

 
 نه در همه حال ...مخصوصا در مواقعی که مسأله یا مشکلی به شدت ذهنم را درگیر کرده باشداصلا نمی توانم بنویسم. نوشتن برای من با اولین جرقه ذهنی و جوشش یک بیت شروع می شود که فقط مربوط به مواقع دلتنگی هم نیست گاهی ممکن است در اثر دیدن فیلمی تأثیر گذار باشد یا نشستن پای درد دل دوستی یاخواندن داستان و یا مساله ای که ذهن  جامعه را به خود درگیر کرده است و خیلی موارداتفاقی دیگر که از زاویه های متفاوت مرا به خود مشغول می کنند .
  
5.چقدر علاقه مندی خانواده- پدر و مادر یا همسر و فرزندان- به شعر می تواند اثر مثبت یا منفی بر زندگی شاعرانه یک شاعر بگذارد؟اصلا دخیل هست این مساله؟
 
اگرچه معتقدم در وهله اول پیگیری و تلاش و استعداد نهفته ی یک شاعر و البته میزان مطالعه اش بیشترین تأثیر رابر شعر و زندگی شاعرانه اش دارد اما آنچه که مسلم است و غیر قابل انکار، حمایت های خانواده است. گاهی با خودم فکر می کنم که شاید اگر از همان کودکی پدرم نوشته های مرا جدی نمی گرفت و دنبال نمی کرد و در نوجوانی به شعر های دست و پا شکسته ام بها نمی داد و مادرم مرا به خواندن کتاب های شعر تشویق نمی کرد من هیچ وقت شاعر نمی شدم حتی در همین سال های نه چندان دور ،اگر حمایت های بی دریغ همسرم و آرامش فضای خانه نبود نمی توانستم به راحتی دغدغه های ذهنی ام را به زبان قلم بیاورم .
 
6.داعش و تکفیری بیشتر بغض به گلویتان می آورد یا بی مهری ارباب بی مروت فرهنگ و هنر؟

از منظر من هیچ مساله ای هر اندازه مهم ، برای من که در عرصه ی فرهنگ فعالیت دارم به قول شما بی مهری اربابان فرهنگ و هنر ، و برای بقیه دیدن بی مهری در هر زمینه ی دیگری  نمی تواند به اندازه جنایت های وحشیانه داعش و تکفیری درد آور باشد چرا که این ها قلب انسانیت را به درد آورده اند .
 
 
7.مثل اغلب ماها به دنیای مجازی گراییده و در آن مستحیل شده اید یا نه ؛ هنوز هم کتاب می خوانید و با کتاب رفیقید؟
 
در دنیای مجازی هم گاهی حضور دارم اما تمام تلاشم بر این است که فقط به عنوان یک دنیای مجازی به آن بنگرم نه بیشتر... متاسفانه دیده می شود که خیلی ها چنان دلبسته و وابسته ی همین دنیای مجازی شده اند که در آن زندگی می کنند و این اصلا خوب نیست ؛
در مورد سؤال دومتان : فقط می توانم بگویم که کتاب، بخشی جدانشدنی از زندگی من است وروزی که در آن حتی برای ساعتی مطالعه نکرده باشم برایم روز زیبایی نیست .
 
8.از سرودن به یک منوال خسته نشده اید؟
 
من معتقدم به یک منوال و پی در پی سرودن  نه تنها ذهن را خسته می کند و باید مدتی به آن استراحت داد بلکه می تواند از قدرت و توان نفوذ شعر هم بکاهد و آن را ضعیف کند .
من هم سعی می کنم سرودن برایم به یک منوال نباشد. حال و هوایم را با پرداختن به مضامین گوناگون و طبع آزمایی در قالب های مختلف شعری عوض می کنم . مثلا چون قالب اکثر سروده هایم غزل است گاهی به رباعی می پردازم که مجموعه " یک مشت آسمان " هم در همین قالب سروده شده است . گاهی قصیده و مثنوی  ...و اخیرا هم ترانه .
 
9.چه تغییر و تحولی در خود و آثارتان داده اید یا می خواهید بدهید
 
تمام تلاشم بر این است که در حوزه ی معنا  از پنجره ای بازتر و با زاویه ی دیدی متفاوت به دنیا بنگرم
ودر آثارم به حقیقت های فراموش شده بهای بیشتری بدهم .
 

 10 .به شما خبرمی دهند که برنده ی یک جایزه ی کلان و گران قدر ادبی شده اید و میلیونها تومان پول به حسابتان خواهد آمد ؛واکنش و اقدام صادقانه تان چگونه خواهد بود؟..

در حال حاضر بیشترین دغدغه ی ذهنی ام را کودکان کار به خود اختصاص داده اند شاید با چنین جایزه ی کلانی به گونه ای سرمایه گذاری می کردم که سودش کودکان کار را لااقل در زادگاه خودم بی نیاز کند  .

11.از چه کسی انتقاد دارید؟چه کسی را می خواهید نصیحت کنید؟
 
اغراق نکرده ام اگر بگویم بیشترین ضربه ها را از دروغ و تزویر خورده ام چرا که مستقما قلب و روح آدم را نشانه می گیرند
چه بسا کسانی که در ظاهر صمیمی و مهربان به نظر می رسند و در لباس دوست جلوه گری می کنند اما در خفا از فرو کردن هیچ خنجری به پشتت دریغ نمی کنند ...و دروغ که همیشه همه چیز را خراب می کند.
در جایگاه نصیحت کردن نیستم اما آرزو دارم از پشت نقاب ها بیرون بیاییم وخود واقعی مان باشیم  .  
 
12.برای شاعر چه سایه ای از سایه ی مرگ سنگین تراست؟

فراموشی
 
13.می گویند مسئولیت -بخصوص اجرایی اش-برای شاعر سمّ مهلک است؛ درست است؟

 مسئولیت های اجرایی را کمتر پذیرفته ام شاید همین نپذیرفتن هم  به این دلیل بوده که اغلب شاهد بوده ام دوستانی که وارد مباحث اجرایی شده اند روز به روز بیشتر از فضای شعر و آرامش ذهنی شان فاصله گرفته اند و کمتر سروده اند. پس می توان گفت که در مواردی ، سم مهلک بودن مسئولیت های اجرایی برای ذوق شاعر تشبیه اغراق آمیزی هم نیست .
 
14.اگر در عالم خیال در جزیره ای پر از شاعر شاه شاعران بشوید چه سیاستهایی اعمال می کنید؟
 
شاید اولین سیاستم این بود که شاعران واقعی را مشخص می کردم تا بقیه از وقتشان به گونه ای بهترو یا پرداختن به هنرهای دیگر بهره ببرند ودیگر اینکه کاری کنم که لازم نباشد هر کس برای  خواندن چند شعر خوب ، چند صد کتاب را  زیر و رو کند ودر نهایت دست خالی برگردد و فضایی فراهم می کردم تا تمام شاعران با فراغ بال به نوشتن بپردازند و نیاز نباشند برای دغدغه های معیشتی شان  از دنیای شعر فاصله بگیرند.
.
15.کودک درونتان به پیرسالی رسیده یا هنوز طفل بازیگوشی است؟

شاید هنوز به پیرسالی نرسیده باشد اما دیگر  دوران بازیگوشی اش  تمام شده چنانکه می توانم حس کنم دیگر آن جنب و جوش و شیطنت های سابق را ندارد .
 
16.در نهایت یک آرزوی قشنگ برای شعر و شاعران کنید و اگر حرفی باقی مانده است بفرمایید.
 
برای شعر آرزو می کنم که به جایگاه واقعی اش برسد و انگونه که قابلیت دارد به آن بها داده شود
و برای روح پاک و لطیف شاعران اینکه هیچگاه رنجیده نشود 
و برای چشم هایشان دیدن زیباترین افق های زندگی را در دنیایی بدون ظلم و نفاق و جدایی از خدا خواهانم .
حسنا محمدزاده