قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

حسنا محمدزاده - شاعر

کتاب ها :
1. هنوز قلب قلم درد می کند ... برگرد ! ( آرام دل )
2.عشق های بی حواس ( فصل پنجم )
3. خورشیدهای توأمان (آرام دل )
4. یک مشت آسمان ( فصل پنجم )
5.سربه مهر ( جمهوری)
6.جوهر جان ( هزاره ققنوس)
7. زیر هر واژه آتشفشان است (سوره مهر)
8.قفس تنگی (شهرستان ادب)
9. پری روز (شهرستان ادب)
10. سرمشق(هزاره ققنوس)
11. گزیده مرصاد العباد (نشر گویا)

نویسندگان



خواندن هفتاد غزل عاشقانه از شاعری که بیشتر با اشعار آیینی و حماسی می‌شناختمش مرا به نوشتن تحلیلی بر مجموعه عشق‌های بی حواس واداشت.

شعرهایی که از حسنا محمدزاده خوانده‌ام نشان از آن دارد که با شاعری تنوع طلب از لحاظ موضوعی مواجهیم که در مضامین عاشقانه، اجتماعی، آیینی، پایداری و... طبع آزمایی کرده است که این نشان از طبع سرشار او دارد.

1) نگاهی دقیق به اشعار مجموعه و برخورد با نظم و ظرافتی که در شعرها به چشم می‌خورد نشان می‌دهد که حسنا محمدزاده به عناصر شعر، کاملا مسلط است و مضمون را چنان موم، در دست واژگان شکل می‌دهد.

تصویرهای ملموس و روانی که در بیت بیت غزل‌ها موج می‌زند نشان از قوه ی تخیل قوی شاعر دارند

محتوای عمده اشعار ، راوی فضای عاشقانه – شاعرانه ی ذهن سراینده است.

یکی از ویژگی‌های شعر محمدزاده این است که با نگاهی تازه و متفاوت به موضوعات ساده دور و برش می‌پردازد و در توصیف لحظه‌های خاص و شاعرانه تواناست. او با دقت، بعضی حالات معمولی و سرشار از احساس را کشف می‌کند و به گونه‌ای که تازگی داشته باشد ترسیمشان می‌کند. برای مثال ، نگاه محبت آمیز را در بیت‌های پایانی غزل سی و سه با مهارت تمام به پرواز مرغ‌های دریایی از ساحل به سمت امواج دریا تشبیه می‌کند:

نگاه تشنه ی من ساحلی پر از سنگ است

به روی هر مژه‌ام چند مرغ دریایی است

 

صدای موج می‌آید کنار چشمانت

چقدر پر زدن مرغ‌ها تماشایی ست

و در جایی دیگر، دلهره و اضطراب ناشی از دیدار نابهنگام محبوب وسنت دود کردن اسپند در آستانه‌ی ورود را با اصطلاح عامیانه‌ی دود به چشم کسی رفتن با زیرکی تمام در هم ادغام می‌کند و دو بیت می‌آفریند در غزل بیست و دو :

 

سلول‌هایم را شبیه مشتی اسفند

پاشیده‌ام در آتش از بدو ورودش

 

باید به این آتش بسوزم یا بسازم؟

وقتی به چشمم می‌رود هر روز دودش

انتخاب اصطلاح دود به چشم رفتن و کاربرد آن در ادامه‌ی بیتی که در آن اسپندِ روی آتش شدن ، در وهله‌ی اول  دلهره داشتن و بی قراری و در وهله‌ی دوم از خود گذشتگی را برای جلوگیری از چشم زخم به محبوب می‌رساند  انتخابی کاملا آگاهانه بوده است در صورتی که سراینده می توانست ضربه خوردنش را با هر عبارت دیگری بیان کند دقیقا دست روی اصطلاحی می‌گذارد که یک واژه «دود» دارد و می‌تواند با آتش و اسپند و سوختن، تقابل داشته باشد.

به تصویرهای در هم تنیده‌ی بیت‌های زیر اشاره می‌کنم که در نهایتِ زیبایی‌، شوق دیدار و سرمستی‌های ناب ِ کودکانه را به مخاطب، منتقل می‌کنند:

 

پروانه‌های مست و بازیگوش هر بار

از چشم‌هایت می‌پرند آرام تا من

 

قد می‌کشد از ریشه‌هایم یاس وحشی

گل‌های روی پرده می‌رقصند با من

 

حتی زمین هم از نفس افتاده اما

از پا نمی‌افتم شبیه بچه‌ها من ( صفحه 84)

 

و در جایی دیگر سرسختی راه عشق را به پیمودن کوهی با مسیری سخت و  نفسگیر شباهت می‌دهد و این مقوله را  متفاوت با آنچه تاکنون شنیده‌ایم به تصویر می‌کشاند .

 

قلب تو زیارتکده‌ای در دل کوه است

یک عشق نفسگیر مرا تا تو رسانده ست (صفحه ی 30)

 

او تبحر خاصی درپوشیده گویی دارد و می‌تواند مضمون را محجوبانه و در پرده‌ای از ابهام  به تصویر بکشد که شاید  در برخورد اول در ذهن مخاطب تداعی نشود

 

کشتی‌ام هر روز بر گِل می‌نشیند بی هوا

در خلیج ابری و طوفانی لب‌های تو

 

باز هم رحمت به دلفین‌ها که پیدا می‌کنند

پیکرم را نیمه جان ، در ساحل دریای تو( صفحه 37)

 

 

ای کاشفِ آتش در این سرمای سوزان !

پروانه‌ها با تو هم آغوشند در من (صفحه 98)

 

رویکرد زبانی شاعر رویکردی نو و خلاق است با خواندن هر بیت می‌توان لمس کرد که شعرش را نفس کشیده و زندگی کرده است چنان که خودش هم در بیتی به این قضیه اشاره می‌کند

 

پوستم را بیاویز در باد ، شعر می ریزد از بند بندش

عشق : صحاف پیری که آمد ، تا بسازد برایت کتابی( صفحه‌ی 66)

 

2) غزل های عاشقانه او تنوع محتوایی ، مضمونی و ساختاری دلپذیر دارند و در شکل های سنتی و نوین خودنمایی می کنند تا جایی که با وجود طراحی و تنوع در ایجاد فضاهای متفاوت و کشف های منحصر به فرد شاعرانه گاهی به موارد روزمره زندگی که ممکن است  برای همه اتفاق افتاده باشد با نگاهی دیگر می پردازد 

 

به زانوان تو موهای من گره خوردند

اتاق چون بلمی روی موج لالایی ست ( صفحه 77)

 

بر سفره ها می چینم آرام ، هر صبح طعم بوسه ات را

خورشید من برخیز از خواب ! انگار در فکر غروبی (صفحه 95)

 

عطری که خیلی دوست داری بوی او نیست

در شیشه‌های عطر او بوی خودت بود(صفحه 139)

 

گنجشک تو هر روز دم صبح می‌آید

نوک می‌زند آرام شب ِ پنجره‌ها را (صفحه 115)

 

گرمی دست مرا با خود ببر ، خوب رویت را بپوشان وقت خواب

من هم اینجا با خیالت زنده ام ، گرم شد با یاد تو کاشانه ای (صفحه 130)

 

3) من معتقدم محمدزاده در شعرهایی که سعی دارد خودش باشد آن هم با صداقتی انکار نشدنی و بی پرده به سخن پرداخته و یا بهتر بگویم ساده و بی پیرایه بوده است (البته ناگفته نماند که ساده سرودن اصلا کار ساده ای نیست )با وجود اینکه تخیل را کمتر از دیگر شعرها دستمایه‌ی سرودنش قرار داده، بیشتر توانسته به دل بنشیند آن هم به گونه ای که خواننده بتواند با تک تک ابیاتش همذات پنداری کند  چنان که گویی آن منِ شاعر ، خود اوست و به قدمت یک عمر همدیگر را می شناسند به عنوان یکی از نمونه‌های موفق، غزل 38 را مثال می‌زنم :

 

نترس از شب و طوفان که در پناه همیم !

اگرچه زرد و زمین خورده ، تکیه گاه همیم

 

به سیب ، لب نزدیم از سر هوس ، اما

شریک بار غم و تلخی ِ گناه همیم

 

چه مُهرها که به پیشانی من و تو زدند !

چه روزها شد و درگیر اشتباه همیم !

 

بگو زمین و زمان را به هم بدوزد عشق

که لحظه لحظه در آیینه ی نگاه همیم

 

هوایمان که بگیرد کسی چه می داند

بهانه ی شب بی خواب و اشک و آه همیم

 

نگاه ِ پنجره ها ابری و مه آلود است

چه غم که ماه نتابیده ! ما که ماه همیم

 

اگر جدا شد ه راه من و تو از آغاز

غمت مباد که در انتهای راه همیم !

 

4) مهمترین شاخصه‌ی شعرها زنانگی آن است . رگه‌هایی از حسی لطیف و قوی در آن‌ها موج می‌زند . حتی جاهایی که مستقیماً نشانه ای از زن بودن شاعر نباشد آرزوی عاطفه و حس جاری در شعر می‌توان به زنانگی‌اش پی برد.

 

حاضرم تا ته دنیا بدوم دنبالت

آی آهوی گریزان شده ! من شیر زنم (صفحه 92)

 

پر از چشم سیاهت کن نگاه سرمه دانم را

تو را وقتی به چشمم می کشم یکریز بیدارم (صفحه 96)

 

زنی که شهره‌ی شهر تو بوده تا دیروز

به رنگ سادگی و بوی پاکدامنی‌اش(صفحه124)

 

وقتی که دیگر نیستی فرقی ندارد من –

زیباترین رؤیای مردان زمین باشم (صفحه ی 121)

 

دلدادگی‌ام دست خودم نیست پدر جان !

نفرین نکنی دخترک ناخلفت را (صفحه ی 23)

 

5) محمدزاده شاعری است مسلط به اسطوره ها و نمادهای کهن ادبیات فارسی و وقایع  تاریخی

چنان که ثابت کرده است از تک تک آنها در فضاهای متفاوت می تواند بهترین کار را بکشد؛ (برای مثال ، صفحه 79 غزل 34)

چشمان تو در آسمانم نور آوردند

با خود به شهر شعرهایم شور آوردند

کشور گشایی کرده‌ای با مهربانی هات

وقتی برایم لشگر تیمور آوردند

قلب مرا با صد قشون از ماوراء النهر

تا سینه ی سوزان نیشابور آوردند

خواب خماری دیدنم ، تعبیر خوبی داشت

چشمان تو با خود ، تب ِ انگور  آوردند

نارنج‌های خسته رویای زلیخا را

دنبال خود از دورهای دور آوردند

مهتاب ِ اقیانوس را بر دوش ِ ماهی‌ها

تا حوض خانه با لباس تور آوردند

ما یک قدم از لیلی و مجنون عقب بودیم

دنبال بخت ما دو چشم شور آوردند

که اشاره دارد به داستان لشگر کشی تیمور لنگ که از قبایل ماوراءالنهر بود و جالب اینکه تسخیر مهربانی‌های معشوق شدن را با ارجاع دادن به وقایع تاریخی به زیبایی تمام به تصویر می‌کشد و در جایی دیگر بیتی شکوایه‌ای را هنرمندانه به داستان اصحاب کهف ارجاع می‌دهد :

طرح شاه‌های منقرض شده ، روی سکه‌های رایج من است

چند سال خواب مانده‌ام که تو ، اینچنین مرا به باد داده‌ای؟؟(صفحه 122)

و ابیاتی دیگر از این دست :

 

خاک اجدادی ام از کفم رفت، شور آزادی‌ام از کفم رفت

تو برای من و سرزمینم ، مثل شهر سمرقند بودی ( صفحه 90)

ایران من در انحصار ترکمان چای است

پشت نقابم یک زن تنهای قاجاری ست

حتی خزر هم سهم کشتی‌های روسی شد

هم سفره‌گی با تورها از روی ناچاری ست(صفحه 43)

 

6) نمادگرایی در شعر یکی از ویژگی‌هایی ست که کمتر مورد توجه شاعران جوان قرار می‌گیرد . شعر نمادین یا سمبلیک از جریان های مهم شعر معاصر است که نیما یوشیج بنیانگذار اصلی این جریان شعری ست و بیشتر دیده می‌شود که نمادهای اجتماعی با روایتمندی و قصه گونگی همراهند از جمله عوامل گرایش شاعر به شعر سمبلیک تغییر دیدگاه و نگرش به جهان هستی و جامعه است که از اهداف آن آفرینش ابهام هنری و عمق بخشیدن به شعر است و البته شریک کردن مخاطب در آفرینش معنای شعر .و حرکت شعر از حالت تک معنایی به چند معنایی و واداشتن مخاطب به تأمل و درنگ در مفهوم ، روایتی که اغلب بر بستر طبیعت شکل می گیرد و طبیعت زمینه مناسبی برای حضور نماد اجتماعی در شعر فارسی محسوب می شود عناصری مثل ( خورشید ، باد ، باران و...)

نمونه‌ای از شعر سمبلیک ساختارمند را در غزل چهل و یک کتاب می‌خوانیم :

اردیبهشتم در تب ِ پاییز ، گم شد

در برگ ریزان‌های وَهم آمیز، گم شد

هی دانه دانه دانه گل‌های انارم

در بادهای وحشی و یک ریز، گم شد

انگورهای آبدار ِ تاک هامان

در خمره‌های از تهی لبریز، گم شد

تاریخ من با آخرین اسطوره‌هایش

بین غبار لشگر چنگیز گم شد

فریادهای ِ سینه ی مشروطه خواهم

پشت سکوت ممتد تبریز ، گم شد

من ماندم و ماه و شبی یلدایی اما

ابری رسید از راه – ماهم نیز- گم شد

*

دیوانه‌ای با کفش‌های وصله دارش

در کوچه ی عشقی خیال انگیز گم شد

گاهی «من» در شعر ، فردی نیست و مانند «من»‌های نمادین شعر نیما کلی ست و هر فرد مسئولی که تلاش دارد مردم را نسبت به واقعه‌ای آگاه نماید با این شعر به همذات پنداری و اینهمانی می‌رسد.

حتی شاعر در بیتی  فضای مد نظرش را که ممکن است برای هرکس به گونه‌ای تأویل شود به واقعه ای تاریخی مثل قیام مردم تبریز ارجاع می‌دهد.

از سوی دیگر نماد انسانی "من" راوی شده برای تأکید بر حضور پاییز و برگریزان در تقابل اردیبهشت و بهار که این تقابل شاعرانه ، عناصربه کار رفته را از سطح یک نشانه ی دلالت گرایانه و استعاری بالاتر برده است تا نتوان به راحتی مفهوم نهایی را متصور شد و این همان هدفی ست که در کاربرد نماد بخصوص در حوزه ی سمبولیسم اجتماعی مد نظر است و هدف شاعر این است که مخاطبان بتوانند در فضایی مشترک به تأویل اینگونه اشعار روی بیاورند.

واین که دیوانه‌ای با کفش‌های وصله دار تا چه اندازه می‌تواند ذهن‌ها را به چالش بکشاند و وصله دار بودن کفش در هر ذهنی چگونه به تأویل بیانجامد اوج شاعرانگی را نشان می‌دهد.

از نمونه‌های موفق شعر روایی غزل جنون بندری محمدزاده است:

از نگاهت ریخت در جانم جنونی بندری

رد نشو از پای قایق‌های عاشق، سرسری!

تو خلیج فارسی ، من خاک ِ سوزان کویر

با تو ایران می شوم- مهد شکوه و برتری-

چشم‌هایت مثل قهوه خانه‌های ساحلی

نیمه شب‌های زمستانی پُر اند از مشتری

من برای جشن تو کِل می‌کشم ، اما چه سود

خیره می‌مانی به دخترهای پیراهن زری

کشتی بی سرنشینم را به دریا می‌برم

یک شب توفان زده ، بی بادبان ... بی روسری...

بعد ها دنبال من می‌آیی اما نیستم

در هوایت غرق خواهم شد شبی خاکستری

این همان کشتی ست، افتاده کف دریا ولی

قصر جلبک‌ها شده در  حیر ت و ناباوری

خواستی از کوسه ماهی‌ها سراغم را بگیر!

از همان‌هایی که روی دامنت می‌پروری

از جزیره‌های دور افتاده پیدا می شوم

نه.... نمی‌دانم چه داری بر سرم می آوری              

این غزل  با روایت خیال انگیزش مخاطب را تا پایان کار بیت به بیت دنبال خود می کشاند و این توصیف عینی و واقعی میسر نشده مگر با تلاش شاعر برای گردآوری هر چیزی که در توصیف دریا به کارش می آید . واژه هایی چون( خلیج فارس ، قایق ،  قهوه خانه ی ساحلی ، رقص بندری ، کشتی بی سرنشین ، کف دریا ، کوسه ماهی ، جزیره ی دور افتاده و...) واین یک موضوع مهم است که شاعر به تناسب فضایی که می خواهد بیافریند همه ی مصالح را فراهم کند و در جزئیات و جلوه های گوناگون موضوع ، دقیق شود و بکوشد تا از هر زاویه بهره ای هنری ببرد. سراینده در این شعر می‌کوشد تا یک فضای اختصاصی ایجاد کند و این امکان کشف‌های تصویری را فراهم می آورد شعر با جمله ای خبری آغاز می شود و از همان ابتدا تصویری از فضای کلی حاکم بر شعر را در ذهن مخاطب القا می‌کند . در بیت دوم ، ارزشمند بودن معشوق را به ارزش خلیج فارس برای ایران بر می‌گرداند وپله پله با واژگانی از این جنس به تصویرگری می پردازد و تصاویر گاهی آنقدر دیدنی اند که گویی شاعر قلم به دست گرفته و حرف دلش را نقاشی می کند شاید این از ویژگی غزل های روایی خوب باشد که تأثیرشان بیت به بیت افزایش پیدا می کند و خواننده بیشتربا آن احساس درگیری می کند. در کل با شعری یکدست و به هم پیوسته مواجهیم و اینکه چه زیبا فراز و فرود را در عشقی بندری از ساحل شروع می کند ، به کف دریا می رساند و در جزیره‌ای دور افتاده سرانجام می‌دهد . دل به دریا زدن و آشفتگی را به وضوح در این بیتش می‌توان لمس کرد :

کشتی بی سرنشینم را به دریا می برم

یک شب طوفان زده ، بی بادبان ...بی روسری

کشتی بی سرنشین ، در مصرع اول "منِ" تنهای شاعر را در لایه‌ی درونی‌اش پنهان کرده همان تنها ماندنی که به آشفتگی و دل به دریا زدن او منجر می‌شود تا در تصویر بعد سر از کف دریا در بیاورد که همین  کشتی غرق شده می‌تواند حاکی از شرایط روحی حاکم در دوران تنهایی و انزوا باشد.

بی توجهی معشوق از مواردیست که غالبا در شعرهای عاشقانه مورد گلایه واقع می‌شود، محمدزاده در این دوبیت آن را متفاوت با آنچه تا کنون شنیده‌ایم  به تصویر می‌کشاند :

چشم‌هایت مثل قهوه خانه‌های ساحلی

نیمه شب‌های زمستانی پُر اند از مشتری

من برای جشن تو کِل می کشم ، اما چه سود

خیره می‌مانی به دخترهای پیراهن زری

7) از مواردی که در برخی غزل‌ها جلب توجه می‌کند حضور عشقی مقدس و معشوقی پاک است از دیدگاه من ، شاعر سعی دارد تا به این وسیله ماورایی بودن عشق را گوشزد کند.

عشق ، از آن دستی  که قابلیت آسمانی شدن را می‌تواند داشته باشد  چیزی که امروزه در اکثر شعرهای عاشقانه مورد غفلت واقع شده تا حدی که به نظر می‌رسد آن را با هوس اشتباه گرفته‌اند که در نهایت ، گاهی به بد و بیراه گفتن هم ختم می‌شود.

اشاره می کنم به چند بیتی از این دست :

بگذار همیشه همه ی دلهره هایم

در تیر رس قدرت ایمان تو باشند

ترسم فقط این است که چشمان سیاهم

شیطان تو ...شیطان تو ...شیطان تو باشند (صفحه 117)

بریز قطره ای از کوزه ی مسلمانی ت

به کاسه های ترک دار ِ کافری که منم

ضریح ِ عشق تو جانی دوباره بخشیده ست

برای سجده به زانوی زائری که منم (صفحه 51)

آسمانم ! سر سجاده دعا کن که فقط

لحظه ای مرغ خیالت بپرد از بامم(صفحه 137)

آنچه در اغلب غزل‌ها به چشم می‌خورد این است که شاعر سعی در بیان حس‌های عاطفی قوی دارد و کمتر به توصیف و تعریف می پردازد او سعی می کند ابزارهای بیان و دستمایه ی شعرش را از وجود معشوق بگیرد تا از جمالش .

و جایی هم که پای تعریف در میان باشد توصیف ظاهری نیست ، آن هم از رنگ چشم و قد و بالا و طرز راه رفتن و ...  بلکه باز هم سخن از مهربانی و خوبی ست.

تشنه ماندم و تو ریختی به خاک ، مثل آبی از میان دست‌هام

قطره قطره جمع می‌کنم تو را ، آنقدر که مهربان و ساده ای(صفحه 122)

سربه زیر و نجیب و محجوب است ، این که در من نشسته ، اما نه...

این همه راه را عزیز دلم ! با نگاهت چگونه پیمودی ؟( صفحه 45)

با مهربانی فتح کردی ، ایران و توران ِ دلم را

کم مانده نام کشورت را ، بر سردر ِ قلبم بکوبی (صفحه 95)

به طور کلی شعرهای کتاب ، ساختارمند و دارای ارتباط عمودی قوی هستند و می‌توان به جرأت گفت که عناصر عاطفه و تخیل در شعر محمدزاده قویتر از دیگر عناصر سازنده‌ی شعر است و یکی از عواملی که نقش بسزایی درانتقال عاطفه ایفا می‌کند صداقت شاعر دربی پرده سرودن است او شاعری ست که نه تنها به" چگونه گفتن" بلکه به "چه گفتن "، آن هم با نگاهی عمیق می‌اندیشد.

به علت تعداد غزل‌ها و تنوع زیادشان مجالی نشد تا به تک تک اشعار  بپردازم این نوشتار تنها خوانش و تحلیلی بر برخی از اشعار مجموعه ی عشق‌های بی حواس بود و مسلما شاعری که تنها سی بهار از زندگی‌اش را پشت سر گذاشته است و آینده ای دور و دراز پیش رو دارد می‌تواند با تکیه بر تخیل و شاعرانگی‌اش و حفظ صداقتی که در اشعارش به چشم می‌خورد و چنگ زدن به پشتوانه‌ی غنی فرهنگی خویش شعرهایی خیره کنند بیافریند .

گفتنی است، کتاب «عشق‌های بی حواس» مجموعه غزلی از حسنا محمدزاده است که بهار 91 توسط انتشارات فصل پنجم منتشر شده است.


دکتر جواد معتمد - پاییز92