قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

حسنا محمدزاده - شاعر

کتاب ها :
1. هنوز قلب قلم درد می کند ... برگرد ! ( آرام دل )
2.عشق های بی حواس ( فصل پنجم )
3. خورشیدهای توأمان (آرام دل )
4. یک مشت آسمان ( فصل پنجم )
5.سربه مهر ( جمهوری)
6.جوهر جان ( هزاره ققنوس)
7. زیر هر واژه آتشفشان است (سوره مهر)
8.قفس تنگی (شهرستان ادب)
9. پری روز (شهرستان ادب)
10. سرمشق(هزاره ققنوس)
11. گزیده مرصاد العباد (نشر گویا)

نویسندگان

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عشق های بی حواس» ثبت شده است

مقالۀ پژوهشی «بررسی تطبیقی مؤلفههای مکتب وقوع در غزل های وحشی بافقی و محمدعلی بهمنی» چاپ شده در مجلۀ «پژوهشهای ادبی و بلاغی» دانشگاه پیام نور تهران اسفندماه 1400

 

 

برای دانلود و مطالعه مقاله کلیک کنید

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 11 March 22 ، 17:48
حسنا محمدزاده

 

 

 

یکی یک دانه

 

از و‌جودم، عشق می‌گیرد شراب خانگی

نسبتی داریم پاییز و من و دیوانگی

 

برگریز‌ان نگاهت مرگریز‌ان من است

می‌کشی روح مرا را تا سر‌حد ویرا‌نگی

 

ذله‌ام کرده‌ست عکس بی‌پناهت کنج قاب

هرچه نزدیکش می‌آیم می‌کند بیگانگی

 

غم تمام روز دور سینه‌ام پر می‌زند

یک کلاغ خیره و این‌قدر سر‌سختانگی؟!

 

تا کسی در کوچه نام کوچکت را می‌برد

بی‌قراری در صدایم می کند پر‌چانگی

 

روی کیک خاطراتم شمع روشن کرده‌اند

شانه‌ام را می‌شکافد لذت پرو‌انگی

 

ای انار سرخ باقیمانده روی شاخه‌هام!

تا ابد خوش باش با حس یکی یک دانگی 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 January 21 ، 21:17
حسنا محمدزاده


 

ابری شده چشمم که دلی سیر ببارد

تا بعد تو دیگر به کسی دل نسپارد

 

دنبال یکی باش که مثل منِ بی تاب

تا آمدنت ثانیه ها را بشمارد

 

قویی شود و پر بکشد از شب دریا

بر ساحل آرام دلت سر بگذارد

 

تا ورد زبانش بشود نام و نشانت

هر روز ، تو را گوشه ی قلبش بنگارد

 

او که نه فقط شور بهار تو که حتی

پاییز و زمستان تو را دوست بدارد

 

من از تو به این شرط گذشتم که بگردی

دنبال کسی که به خودت دل بسپارد

حسنا محمدزاده
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 02 October 16 ، 22:07
حسنا محمدزاده



کتاب "قفس تنگی " به همت نشر شهرستان ادب منتشر شد .

فایل خبری  :http://www.farsnews.com/139502130000    

.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 13 May 16 ، 19:00
حسنا محمدزاده

 

 

اسب‌های بی‌سوار

 

نمی‌دانم چرا افتاد در دستم انار تو

چگونه دانه‌هایم ریخت پای شاخسار تو

 

مجابم کن ... بدانم! کی شدم آن دشت بی‌تابی

که می‌تازند درمن اسب‌های بی‌سوار تو؟

 

به نارنج و به باد مشرقی حساسیت دارم

به هرعطری که دل را می‌کشد سوی دیار تو

 

چه می‌کردی اگر یک روز دنیا مال ما می شد!؟

تمام جاده‌ها این‌سو و من آن‌سو کنار تو

 

بیا روراست باش و گفتنی‌ها را بگو با من

که دلگیرم هنوز از جمله‌های درد دار تو

 

به پرحرفی نیازی نیست ، می‌دانم که می‌دانی

زمستان مانده در تقویم روحم تا بهار تو

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 04 October 15 ، 18:54
حسنا محمدزاده


عزیز دلی هنوز ...


طاووس زخم خورده ی من ، غافلی هنوز !؟
دنبال دانه های اسیر گِلی هنوز !؟


دنیا کنار آمده با مرگ رنگ ها
درگیر ِ راه حل همان مشکلی هنوز!؟


از حال من نپرس که دیوانه تر شدم
از حال و روز تو چه خبر ؟ عاقلی هنوز!؟


این ماه هم تمام شد اما هلال نه ...
در چشم های مِه زده ام کاملی هنوز


با تخته پاره ها به توافق رسیده ام
من جزر و مدم و تو همان ساحلی هنوز


من ماضی بعیدم و گم ، بین جمله هات
اما تو در مضارع من ، فاعلی هنوز


بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنم
آسوده تر بخواب ! عزیز دلی هنوز

موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 July 14 ، 20:44
حسنا محمدزاده

 

من ماندم و شب زنده داری ها پس از تو

با خستگی ها و خماری ها پس از تو

 

قفل قفس  باز است اما شوق پرواز

حل می شود در بی قراری ها پس از تو

 

باید کلاغان تخم بگذارند هر روز

در بُهت ِچشمان قناری ها پس از تو

 

عهدی کهن بستند تا با هم بمانند

چشم من و چشم انتظاری ها پس از تو

 

من می توانم شاعری از سنگ باشم

در مستی آیینه کاری ها پس از تو

 

آیینه با من حرف هایی تلخ دارد

بین تمام یادگاری ها پس از تو

 

برگرد بی من ! مرد ِ این میدان نبودی

سَر می کنم با بردباری ها پس از تو


پ ن : با تشکر از آقای ابوالفضل صادقی برای طراحی این شعر

موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 April 14 ، 01:27
حسنا محمدزاده

 

حس میکنمت در دلِ رگ های تنم باز

با روح تو در آینه ی یک بدنم باز

 

پروانگی ام را همه جا جشن بگیرید

تا پیله ای از درد بر این تن نتنم باز 

 

انگار تو بودم همه ی دیشب و دیروز

امروز ولی خالی یک پیرهنم باز

 

چوپان شدنم واسطه ای شد که بپیچی

با ناله ی هر نی لبکی در دهنم باز

 

یک عمر مرا سنگ زدند و نپریدم

گنجشک دل آزرده ی این نارونم باز

 

راضی به همین سوختنم ، بی که بجنگم

هم سفره ی دلتنگی هیزم شکنم باز

 

دیوانه سر کوچه می آید به هوایی

ای لنگه در ِ واشده ی خانه ! ... منم باز

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 17 April 14 ، 20:33
حسنا محمدزاده

برگ ریزانم ؛ بهارم را به یغما برده اند

بادها صبر و قرارم را به یغما برده اند

 

حال پاییز من از شور زمستان ، بدتر است

باغ پر بار انارم را به یغما برده اند

 

سال ها چنگیز ها با اسب های یکه تاز

خانه ام ...ایلم... تبارم را به یغما برده اند

 

مثل انسان نخستینم ولی آواره تر

سیل ها دیوار غارم را به یغما برده اند

 

چشم هایم را می آویزم به در، دیوانه وار

میخ ها دار و ندارم را به یغما برده اند

 

در دل انگشت هایم شور شادی مُرده است

تار تب دار ِ سه تارم را به یغما برده اند

 

جار می زد دوره گردی کوچه های شهر را :

آی مردم  ! روزگارم را به یغما برده اند

موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 February 14 ، 01:32
حسنا محمدزاده


آغاز دنیایم  تویی ، پایان  دنیا  تو

دیروزهای دور تو ، امروز و فردا تو

 

با واژه های ناب ، خلقت می کنم هر شب

شعری که دارد می شود ورد زبان ها ، تو

 

من، مثل قایق ران پیری خسته از امواج

این سوی دریا ماندم و آن سوی دریا ، تو

 

گنجشک های خیس را از گونه ام بردار!

در من زمستان است اما شور گرما تو

 

دنیای من ، یخ بسته روی بند های رخت

دستی که بر می چیندش از هول سرما ، تو

 

یک دسته آهوی فراری از هجوم شیر

از جنگل آشوب روحم می دود  تا  ، تو

 

قلب مرا با خود ببر، هر جا که می خواهی !

حالا که نبض لحظه هایم می زند ، با تو

 

در شیب تند شانه هایت کلبه می سازم

تنها تویی آرامشم ،تنهای تنها تو

 

نه ... انتخاب سومی هرگز نخواهم کرد

یا مرگ را بر می گزینم بعد از این ...یا تو

موافقین ۰ مخالفین ۰ 25 November 13 ، 01:44
حسنا محمدزاده

 


همه رفتند فقط من عقب قافله ام

بی حواسم ، کسلم ، ساکت و بی حوصله ام

 

حاصل عمر مرا در چمدانت بستی

آه...  بدجور، زمین خورده ی این فاصله ام

 

هیچ کس بعد تو دنیای مرا درک نکرد

سالها رفته ولی حل نشده مسئله ام

 

عشق ، تصمیم گرفته ست که ویران بشوم

چند سالی ست که روی گسل زلزله ام

 

چند سالی ست که تو قله نشینی و هنوز

لنگ لنگان وسط دامنه هایت ، یله ام

 

قاصدک ها خبر جشن تو را آوردند

کاش می شد که به گوشت برسد هلهله ام

 

تو پس از من همه جا قافله سالار شدی

من ولی بی تو همیشه عقب قافله ام

موافقین ۰ مخالفین ۰ 01 November 13 ، 01:48
حسنا محمدزاده
حسنا محمدزاده
حسنا محمدزاده

 


چشمان تو در آسمانم نور آوردند

با خود به شهر شعرهایم شور آوردند

 

کشور گشایی کرده ای با مهربانی هات

وقتی برایم لشگر تیمور آوردند

 

قلب مرا با صد قشون از ماوراء النهر

تا سینه ی سوزان نیشابور آوردند

 

خواب خماری دیدنم ، تعبیر خوبی داشت

چشمان تو با خود ، تب ِ انگور  آوردند

 

نارنج های خسته رویای زلیخا را

دنبال خود از دور های دور آوردند

 

مهتاب ِ اقیانوس را بر دوش ِ ماهی ها

تا حوض خانه با لباس تور آوردند

 

ما یک قدم از لیلی و مجنون عقب بودیم

دنبال بخت ما دو چشم شور آوردند

موافقین ۰ مخالفین ۰ 30 August 13 ، 02:07
حسنا محمدزاده



این حنجره جز با لب ِ تو، شعرنخوانده ست

جز طعم ِصدایت به صدایش نچشانده ست

 

قلب تو زیارتکده ای در دل کوه است

یک عشق نفسگیر، مرا تا تو رسانده ست

 

خودکار، شده قطره چکانی پر ِ احساس

از شیره ی جان تو در این شعر، چکانده ست

 

آنقدر نوشتم " تو" که باغ ِ گل سرخی

در گوشه ی هر ناخن من ، ریشه دوانده ست

 

سرسخت چو ابریشمی و دست کبودم

گل های تو را بر تن قالیچه ، نشانده ست

 

سرسبزترین باغ زمین است  نگاهت

یک عالمه پروانه به این سمت ، پرانده ست

 

یک رود ِخروشان و دو مرغابی ِ حیران

دست تو مرا تا دل این رود ، کشانده ست

 

ممنوعه ترین منطقه ی عشق ، همین جاست

راهی به جز آواره شدن در تو نمانده ست

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ 25 July 13 ، 02:04
حسنا محمدزاده



بگذار کوه شانه هایت سنگرم باشد

عشق تو پرچم دار صلح کشورم باشد

 

توفانی ام ؛ بگذار دستان مسیحایی ت

گلدان مریم های زرد و پرپرم باشد

 

دریای چشمت بستر ِ آرامش قوهاست

باید نگاهت بالش زیر سرم باشد

 

یکریز در من می وزی آنقدر که تا صبح

آکنده از بویت مشام بسترم باشد

 

افتاده نیمی از تنم در آتش و باید

آن نیم دیگر شاهد خاکسترم باشد

 

از شاخه های توت مان ، گنجشک می ریزد

شاید حیاط خانه شعر دیگرم باشد

 

فریاد خواهم زد تو را تا واپسین لحظه

حتی اگر امروز روز آخرم باشد

موافقین ۰ مخالفین ۰ 30 May 13 ، 02:18
حسنا محمدزاده


 


تمام عمر خواهم خورد چوب اشتباهم را

کجای زندگی پنهان کنم روی سیاهم را ؟

 

علی رغم هجوم  بادهای سرد ویرانگر

بنا کردم کنار شانه هایت تکیه گاهم را

 

مرا بیدار کن ای جاده ، از این خواب ِخرگوشی !

که از بیراهه ها پیدا کنم یک روز، راهم را

 

گناهان مرا بر گردن قسمت ، نیندازید !

که با جان می دهم عمریست تاوان ِ گناهم را

 

به یادت در هوای بسترم ، گنجشک می کارم

به سویت می پرانم سارهای بی پناهم را

 

دلم را هیزم شب های آتش بازی ات کردی

الهی دامنت هرگز نبیند دود آهم را

 

تمام مهره هایم را در این شطرنج ، سوزاندی

ولی هرگز به این قیمت نخواهم باخت شاهم را

موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 April 13 ، 02:22
حسنا محمدزاده

    

 

 

نازِ حوا  شیشه ی  ایمان  آدم  را  شکست

عشق رو شد ؛ با هبوطش، بغض عالم را شکست

 

وِرد هایش را به گوش قلعه های ِ دور، خواند

قفل های بسته و در های محکم را شکست

 

مدتی جمشید ها را در پی دنیا دواند

عاقبت یک روز، جام ِخالی جم را شکست

 

سال ها اسطوره ها را روی دستش تاب داد

حیف ... با سهراب و مرگش ، پشت رستم را شکست

 

چشم هایش باد شد، لرزاند دستان مرا

قوری گل سرخی مادر بزرگم را شکست

 

بافت، دنیای  مرا با تار ِ موی مادرم

- او که کوه شانه هایش ، هیبت ِغم راشکست-

 

شرط بستم با خودم : «هرگز نمی بازم به عشق»

باختم اما ، به اوکه قول ِ آدم را شکست

         

موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 February 13 ، 02:31
حسنا محمدزاده