قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

حسنا محمدزاده - شاعر

کتاب ها :
1. هنوز قلب قلم درد می کند ... برگرد ! ( آرام دل )
2.عشق های بی حواس ( فصل پنجم )
3. خورشیدهای توأمان (آرام دل )
4. یک مشت آسمان ( فصل پنجم )
5.سربه مهر ( جمهوری)
6.جوهر جان ( هزاره ققنوس)
7. زیر هر واژه آتشفشان است (سوره مهر)
8.قفس تنگی (شهرستان ادب)
9. پری روز (شهرستان ادب)
10. سرمشق(هزاره ققنوس)
11. گزیده مرصاد العباد (نشر گویا)

نویسندگان



استفاده از کلمات محاوره شعر محمدزاده را شورانگیز کرده است

خبرگزاری فارس: آیین رونمایی مجموعه‌های «خورشیدهای توأمان» و «عشق‌های بی‌حواس» حسنا محمدزاده در فرهنگسرای مهر کاشان برگزار شد.

خبرگزاری فارس: استفاده از کلمات محاوره شعر محمدزاده را شورانگیز کرده است

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، مراسم رونمایی از مجموعه‌های شعرهای منتشر شده حسنا محمدزاده به همت کانون نشر فرهنگ اسلامی و با حضور جمعی ازفرهیختگان، شعرا، اساتید دانشگاه و صاحبان قلم در فرهنگسرای مهر کاشان برگزار شد.

این مراسم با قرائت شعری از کتاب خورشیدهای توأمان توسط مجری برنامه به نام حضرت زهرا(س ) آغاز شد و اشعار زیر را قرائت کرد:

 

مراسم رونمایی از مجموعه شعرهای خورشیدهای توامان و عشق‌های بی‌حواس

 

آغشته به بویت شده آرامش شب‌ها

تا نام و نشان تو رسیده ست به لب‌ها

 

سنت شکنی  کرده  خدا  با  قدم  تو

در عصر پر از دغدغه‌ی جهل عرب‌ها

 

نازل شده‌ای تا همه جا پر شود از نور

کوثر شده زیبنده‌ات از بین لقب‌ها

 

شرمنده‌ی رویت شده دنیا، همه‌ی عمر

دنیای پر از آتش ِبیداد ِ غضب‌ها

 

سخت است برایش که تو بر خاک بیفتی

با دست پر از کینه‌ی بی اصل و نسب‌ها

 

حتی سر ِ دیوار، ترک خورده از این درد

پیشانی ِ در ، سوخته در آتش تب‌ها

 

پیداست که هر نخل، به سوگ تو نشسته ست

از روسری مشکی و از اشک رطب‌ها

 

آغوش گشوده ست زمین، رو به قدم هات

پنهان شده راز تو در آرامش شب‌ها

 

عنایتی فعال فرهنگی و روزنامه‌نگار در مورد اشعار این مجموعه‌ها بیان کرد: سروده‌های این شاعر جوان و موفق معاصر با مضامینی نو و منسجم همراه با زبانی شیوا و روان بیت به بیت مخاطب را دنبال خود می‌کشانند تا آنجا که گاهی ناخودآگاه به خوانش چند باره شعر منجر می‌شود و به بیتی از یکی از غزل‌های وی با ردیف «تو باشی» اشاره کرد که با مضمون عاشقانه، بیانی گرم و صداقتی انکارناپذیر سروده شده است.

 

عبدالرضا مدرس زاده مدیر کانون نشر فرهنگ اسلامی هم به بررسی شعر نو و کلاسیک پرداخت و از اینکه برخی از شاعران جوان از فضای صمیمی متون ادب فارسی(شاهنامه فردوسی ، بوستان سعدی و اشعار حافظ ) دور هستند و خواندن این اشعار را کسر شأن خود می‌دانند ابراز تأسف کرد.

وی  رسیدن به زبان نو در غزل و نوسرایی را بی‌آنکه نیاز به شیوه نیما در نامساوی نوشتن مصراع‌ها باشد از ویژگی‌های مثبت شعر معاصر برشمرد و گفت: خوشبختانه در اشعار خانم محمدزاده تلمیحات گوناگون، استفاده از فضاهای تاریخی و نمونه‌های مختلف از این دست به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد ایشان از ادبیات کهن و پیشینه تاریخی هم بی‌بهره نبوده‌اند.

وی ادامه داد: می‌توان به این مسأله به وضوح پی برد که خواندن غزل‌های نو ما را از روی آوردن به شعر نیمایی بی نیاز می‌کند. اگر خانم محمدزاده  غزل را کنار بگذارند و نیمایی کار کنند مطمئنا اینگونه گل نمی‌کنند.

 

بعد ار آن شعری از مجموعه عشق‌های بی‌حواس  توسط آقای مصطفی جوادی ( شاعر ) قرائت شد :

 

چشمان تو در آسمانم نور آوردند

با خود به شهر شعرهایم شور آوردند

 

کشورگشایی کرده‌ای با مهربانی‌هات

وقتی برایم لشگر تیمور آوردند

 

قلب مرا با صد قشون از ماوراء النهر

تا سینه‌ی سوزان نیشابور آوردند

 

خواب خماری دیدنم ، تعبیر خوبی داشت

چشمان تو با خود ، تب ِ انگور  آوردند

 

نارنج‌های خسته رویای زلیخا را

دنبال خود از دورهای دور آوردند

 

مهتاب ِ اقیانوس را بر دوش ِ ماهی‌ها

تا حوض خانه با لباس تور آوردند

*

ما یک قدم از لیلی و مجنون عقب بودیم

دنبال بخت ما دو چشم شور آوردند

 

باغ‌شیخی شاعر و استاد دانشگاه گفت: شعرهای محمدزاده شاخصه‌های فوق‌العاده‌ای دارد و با کاراکترهایی که بقیه دارند ترکیبات و مضامینی نو می‌آفریند و به نتایج خاص می‌رسند. تصاویری نو و بدیع در شعرهایشان به چشم می‌خورد و مقایسه‌های تازه، روانی و سلیس بودن بیان واستفاده از کلمات محاوره در بعضی موارد که شعر ایشان را شور انگیزتر  کرده است .

بعد از قرائت چند نوسروده از شعرای کاشان، آیین رونمایی از مجموعه «عشق‌های بی‌حواس» و «خورشیدهای توأمان» انجام شد و در پایان محمدزاده شعر گوهر ناب را خواند.

 

 

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی ؟

هر شب بپرم از دل خوابی که تو باشی

 

جا داد خدا در صدف سینه‌ی سردم

با دست خودش گوهر‌نابی که تو باشی

 

آن روز ...همان روز که گنجشک نگاهم

افتاد به چنگال عقابی که تو باشی

 

انگار قلم‌های مرا برق گرفته‌ست

در وصف غریب تب‌و‌تابی که تو باشی

 

آن عمر هدر رفته به یک لحظه نیرزد

یک لحظه از این حال‌خرابی که تو باشی

 

من لب نزدم  بر لب جامت که همیشه

مستم کند از بوی شرابی که تو باشی

 

قلبم گل‌سرخی‌ ست که می‌خواست بجوشد

هرروز در آن دیگ گلابی که تو باشی

 

از سوختن ِ بی تو نباید بهراسم

هم‌سنگ بهشت است عذابی که تو باشی