قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

شعر و نقد ادبی - حسنا محمدزاده

قلب قلم

حسنا محمدزاده - شاعر

کتاب ها :
1. هنوز قلب قلم درد می کند ... برگرد ! ( آرام دل )
2.عشق های بی حواس ( فصل پنجم )
3. خورشیدهای توأمان (آرام دل )
4. یک مشت آسمان ( فصل پنجم )
5.سربه مهر ( جمهوری)
6.جوهر جان ( هزاره ققنوس)
7. زیر هر واژه آتشفشان است (سوره مهر)
8.قفس تنگی (شهرستان ادب)
9. پری روز (شهرستان ادب)
10. سرمشق(هزاره ققنوس)
11. گزیده مرصاد العباد (نشر گویا)

نویسندگان


.


شاعری مضمون اندیش ، عینی گرا ، و معاصر
 



 

نام عبدالرضا کوهمال جهرمی برای آنهایی که دوست‌دار شعرند بیگانه نیست ، بخصوص این که در پرورش استعدادهای شعری شهرستان جهرم و استان فارس  و برگزاری جشنواره‌های ادبی دستی بلند دارد  .
 
دغدغه های شریف انسانی و نگاه دقیق وعمیق به مسائل حیات انسان در اشعار ایشان  به‌ خوبی  جلوه‌ گر است . حتی می توان گفت عشقِ او عشقی خاص است  ، عشقی که با او تخمیر یافته و فراتر از حد معمول رسیده ، آن هم از نوع عشق ورزیدن به انسان و جامعه‌ی انسانی و آنچه مقدس است و قابل ارزش نهادن ، چه بسا آن را با زبان غزل بیان نکرده باشد ، بلکه در راستای هر واقعه یا روایتی به زبان آورده باشد . شاعر در مجموعه های« سری امشب به خوابم می‌زنی ؟! » ، « نقطه ، سرِ خطِ چشمهاش »  ، « فردا سه شنبه است » و « چشم را می زند این همه ستاره » مخاطب را در یک سلسله معانی نهفته در اثر دقیق و عمیق می‌سازد . به عبارت دیگر معنا‌گرایی شاخصه‌ ی بارز شعرهای اوست . از نظر دید شاعرانه ، نگاه شاعر به هستی ، عشق ، جامعه و جهان ، نگاهی ظریف و عمیق ، متأثر از زمان و تحولات جاری در آن است .
 

( یک ) : شعر و اعتراض


نگاه شاعر به دنیای پیرامونش نگاهی نقد آمیز است و این فریاد اعتراض وقتی با لحن آرام و مهربان فطرت او گره می‌ خورد ، تأثیری شگرف بر جان مخاطب می‌گذارد .

نمونه‌ ی آن غزلی ‌ست که راوی تلخی‌های زندگی کودکی یتیم شده ‌است که به جای عروسک ‌بازی و قصه‌های کودکانه ، داستان بی ‌پدری را مرور می‌کند و به جای کیف مدرسه ،غم نان را در خیابان‌ها به دوش می‌کشد که می‌تواند سمبل تمام کودکان بی ‌سرپرست زمین باشد :
 
بی‌عشق کودکانه‌ ی زلف عروسکان
بی‌ حرف‌های آمده از دل سر زبان
 
با قصه‌ای که از غم بابا نگفتنی ‌ست
از گریه‌های ... با شب و ماه و ستارگان
 
غزل از همان بیت اول با واژه‌های ترکیب ‌شده با  " بی " شروع می‌شود و از همان آغاز، نداری را به ذهن القا می کند . شروع هنرمندانه‌ی شعر یکی از نقاط قوت آن است که این سیر در تمام شعر با اتصال منطقی رعایت شده بین بیت‌ها ادامه می‌یابد ، تا آنجا که بیت به بیت به صورت پلکانی ماجرا را به اوج می‌رساند و روایت، با فرودی آرام و لبخندی به پایان می‌رسد که می‌تواند به تنهایی عمق تلخی را فریاد بزند .
 
توصیف جزئیات محیط ، وضعیت روحی  و رفتارهای انسانی دراین گونه اشعار کاملا طبیعی شکل گرفته است ، تا جایی که خواننده می تواند با ماجرایی که در آن رنج و درد و زیبایی با هم گره‌ خورده و به نمایش در‌آمده است همذات پنداری کند.
 
این روانشناسی درونی شاعر است که در او ایجاد کنش می‌کند و او را به بیان ویژگی‌های روانی جامعه وا‌ می دارد . او روان عناصر جامعه را از فرا دست و فرودست می‌کاود و به تماشا می‌گذارد و هنرمندانه عمق فاجعه‌ای را یادآور می‌شود .
 

( دو ): برجستگی‌های شعر مذهبی


اگر با ذوق شعری که هدیه‌ای ارزشمند از عالم ملکوت است ، با پشتوانه‌ی ایمانی و اعتقادی برخورد شود ، حاصلش شعری متعهدانه خواهد شد که آموزه‌های دینی و وحیانی ، مقوله‌های قدسی ، فرهنگ عترت و ولایت را در هسته‌ی مرکزی اش نهفته دارد . شاعر در این زمینه نیازمند پشتوانه مطالعاتی عمیق در زمینه‌ی متون دینی و تاریخی‌ ست . همین طور تحلیل بسیاری از مسائل و دانسته‌هایی که از پدرانمان به ما رسیده ‌است که از جمله  نتایج آن انعکاس دادن مضامین دینی در مفاهیم هنری و خلق شعرهای ارزشی است .
شعرهای مذهبی جناب کوهمال را حضور عناصری چون تشبیه و استعاره و زوایای دید خاص و تلمیح‌های متعدد - چه به لحاظ زیباشناختی و هنر شعری و چه از بُعد علمی و تحقیقی - غنی کرده‌ است  .
 
ابیاتی از غزل مثنوی‌ ای که پیشکش شده به کفش‌های مولا علی (ع) و غربت شب‌های بقیع  را با هم زمزمه می کنیم :
 
یک جفت کفش خسته که در نیمه‌های شب
 آرام می‌برند علی را به سوگ یار
 
هی آه می‌کشد و از این کوچه می‌رود
مردی که داده ‌است به این کفش اعتبار
 
کفشی که بند غیرت خود را گره زده ‌ست
همرزم با حماسه‌ ی خونین ذوالفقار
 
یک جفت کفش خسته که هر چه دویده‌اند
یک لحظه پای کج ننهادند از مدار
 
کفشی که امتداد عبورش پر از گل است
وقتی که ایستاده بر آن حضرت بهار
 
یکی از آفت‌هایی که شعر مذهبی را تهدید می‌کند پرداختن صرف به قابلیت‌های دراماتیک و عاطفی در این زمینه است . چرا که اکثر مردم ترجیح می‌دهند با شعر مذهبی ارتباط عاطفی عمیق برقرار کنند . ارزش گریستن برای  کربلا و سرودن شعر با بار عاطفی بالا قابل انکار نیست ، اما واقعه عاشورا و زندگی دیگر امامان ، عشق و شور و حماسه و ایثار و شهادت و همه‌ی زیبایی‌ها را در خود نهفته دارد .عبدالرضا کوهمال تا حدودی به پشتوانه مطالعات دقیق و آشنایی با مضامین قابل انعکاس خود در شعر توانسته است توازن لازم را برقرار‌کند . گواه این امر مثنوی‌ای است که برای حضرت زینب (س) سروده و در آن بیشتر به بُعد حماسی پرداخته  است :
 
زنی اندازه‌ی کوهی که سر از پا نشناخت
شاعری نیست که با نام تو اسطوره نساخت
 
زن ندیده‌ست کسی یک تنه لشکر باشد
می‌شود آری اگر دختر حیدر باشد !!
 
بی که حرفی بزنی خطبه‌ی غرایی تو
سند مستند غربت زهرایی تو
 
مرکز ثقل زمین ، چار ستون بدنت
ذوالفقاری ست برازنده زبان سخنت
 
لحظه در لحظه ، خبر پشت خبر در راه است
چادرت را به کمر بند ! سفر در راه است
......
 
روز تلخی ست خدا قسمت کافر نکند
قسمت هیچ کسی داغ برادر نکند
 
این اشعار علاوه بر منابع تاریخی و ادبی به فرهنگ عامه هم متکی ست  ، مانند اشاره به عناصر آن و استفاده از تعبیرهای زبانی خاص مردم که در این شعر  عبارت‌های « چادرت را به کمر بند » و « خدا قسمت کافر نکند » منظور است که از یک بافت زبانی دیگر گرفته‌ شده  و با زبان شعر پیوند خورده‌اند  .
 
شعر متفاوت و جذاب در این زمینه بیشتر  به خاطر طراوت زبان و غنای صُور خیال و زاویه دید متفاوت شاعر شکل می‌گیرد .
 
برای مثال زاویه ی دید متفاوت شاعر ، واژه گزینی دقیق ، تلمیحات به جا ( از جمله تلمیح ظریف واژه‌ی چراغ به حدیث  « ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة » ) و .... در نامه ی سروده شده از زبان مسلم بن عقیل به چشم می خورد که به شعر، جذابیتی دوچندان بخشیده‌است :
 
چشمان کور شهر دنبال چراغی نیست
نوری اگر هم باشد اینجا توی پستوهاست
 
برنامه‌های خط کوفی اعتباری نیست
حیرانی‌ام از مردهای این همه امضاست
 
از حال و روز کوفه آقا ! من چه بنویسم
در دکه‌ی آهنگری‌ها شورشی بر پاست
 
خرما فروشان رو به شغلی تازه آوردند
بازار تیر و نیزه و شمشیرها بالاست
 
خورجین مُهیا کرده‌اند و در طمع هستند
از پیش حتی بر سر پیراهنت دعواست
 
 جست و جو برای دستیابی به نگاه بکر و متفاوت ، واژه‌ گزینی و ترکیب ‌سازی و  استفاده‌ی به‌ جا از تلمیحات و توجه خاص به موسیقی درونی و کناری  و پرهیز از وضوح (استفاده از کلمات و مفاهیمی که شعر را برای ذهن مخاطب بی ‌واسطه معنا می‌کند ، همچنین استفاده مستقیم از نام  شخصیت‌ها ) از مواردی است که به ماندگاری و اثر بخشی آثار در این زمینه کمک می‌کند ، و از آنجا که هدف ما رسیدن به ادبیاتی وزین و بلند‌ مرتبه  در این حوزه شعری‌ ست که با عظمت مکتب حسینی و روح آن تناسب داشته باشد ، باید شعرهای خلاقانه ، سخته و همطراز با قله‌های رفیع شعری  را به ثبت برسانیم . انشاءالله جناب کوهمال هم در مجموعه های بعدی ، به این ظرایف و ریزه‌ کاری‌ها توجه بیشتری داشته‌ باشند .
 

( سه ): شعر جنگ و عنصر عینیت


جنگ با همه‌ی مصائبش برکاتی به دنبال داشت که یکی از آنها تألیف قلوبی بود که ذهن و زبان مردم را در اقصی نقاط کشور با هم متحد ساخت و از جمله آن در دست گرفتن قلم شاعران و پدید ‌آوردن  آثار متعدد با درون‌ مایه‌ی دینی و مذهبی و میهنی است .
دوران دفاع مقدس سرمایه‌ی ارزشمند و بی ‌بدیلی برای انقلاب است که شاعرانی مثل عبدالرضا کوهمال از بطن آن قدم به عرصه‌ی ادبیات گذاشته‌اند و مسلما شاعری که در آن دوران زیسته و در خاکریز‌ها نفس کشیده می‌تواند یک بار دیگر در صحنه‌ی دفترها و با سلاح قلم‌ اش حماسه بیافریند .
 
یکی از مولفه های شاخص « شعر دفاع مقدس » گرایش به عینیت است . کاربرد این مولفه از سر تکلیف است نه از سر ناچاری . چرا که اگر چنین نباشد شعر جنگ قوام خود را از دست می‌دهد .
 
بین شاعری که رزمنده‌ای را در جبهه از زاویه جنگ‌ آوری و شجاعت به تماشا می‌نشیند و در تمام شعر به توصیف و تحسین او می‌ پردازد با شاعری که ویران شدن خانه با شیشه‌های پر از قطره‌های خون و حوض خالی و گلدان واژگون و نخل‌های شکسته و دیوارهای شعله ‌ور و عروسک‌های به خاک افتاده را  می‌بیند چه تفاوتی ‌ست ؟؟ مُسلما شعر با چنین تصاویر عینی و ملموسی چه به لحاظ اثر گذاری و انتقال معنا و چه به لحاظ تهییج و تحریک مخاطب موفق‌تر است :
 
شهری که توی خون خودش دست و پا زده
با لهجه‌ی تفنگ ، خدا را صدا زده
 
با شیشه‌ های خرد پر از قطره‌های خون
حوض و حیاط خالی و گلدان و‌اژگون
 
نخلی شکسته در وسط خانه از کمر
دیوار ، پس زمینه‌ی طرحی‌ست شعله ور
 
برگشته‌ام به خاطره‌هایی که گم ‌شده است
تسبیح و مُهر و حال و هوایی که گم ‌شده ست
 
چشمان مادرم که نگاهش بهار بود
اما دلش همیشه به داغی دچار بود
 
یاقوت دانه دانه‌ی تسبیح روشنش
یاد‌آور همیشه‌ی شعر انار بود ...
 
این لزوم از حیث حصول به نتیجه نیز اهمیت دارد . بدین معنا که اگر شعر سروده شده در حیطه‌ی دفاع مقدس واجد عنصر عینیت باشد اثر گذاری بیشتر و به تبع آن ماندگاری بیشتری خواهد داشت .
 
خلق و آفرینش تصاویر عینی و ملموس ریشه در جهان عینی شاعر دارد که حاصل گره‌ خوردگی‌اش با زبانی بی ‌پیرایه ، شعرهایی « نو آفریده » است .
دایره‌ی واژگانی شاعر نه تنها در حوزه کلاسیک بلکه در اشعار سپید هم ، در حوزه زندگی روزمره قرار دارد و همین امر، بستری برای صمیمیت و جزئی ‌نگری او فراهم آورده است . همین مزیت‌هاست  که شعر او را نه تنها شنیدنی بلکه دیدنی کرده‌است :
 
بغضم را / در مشتم می‌گیرم / ضامنش را نکشیده / تانک‌ها تنم را می‌لرزانند /صدایی می‌پیچد در مشرق پیراهنم / ضربانم  بالا می‌رود / انگشتانم را آزاد می‌کنم / همیشه /هراس‌ها / مشت آدم را وا‌می‌کنند / مردِ ماندن بودن / آسان نیست / دارم از سینه ‌کش چهل سالگی‌ام/ بالا می‌روم / هر روز زخم می‌خورم / تا شب‌ها /. شعری در شریانم شکل‌بگیرد .
 
 
( چهار ): رویکردهای نوستالژیک در شعر


فضای غالب بر شعر‌های سپید این مجموعه فضایی تَوهُم گونه و ماورایی نیست که شاعر در خلق آن به پیچیدگی و معما ‌پردازی بیفتد ، بلکه اغلب نوستالژی رزمنده‌ای ست که خاطره‌ انگیزترین و  پرفراز و نشیب ‌ترین بخش از زندگی‌اش را در یک چشم به هم زدن پشت سر ‌گذاشته است و گاه و بیگاه از دریچه‌ی تنهایی‌اش دچار آن می‌شود و به عکس‌های قدیمی پناه می‌برد :
کو/ سادگی ستاره‌هایی که / از دل خاک برآمدند / و جذبه‌ی جزر و مد ماه شدند ؟! / کجاست خلسه‌ی خاکی پیراهنت ؟ / که مشتی پرواز را / توی آن ریختی / و تکه‌ای از نمازهای نافله‌ات را / به کوله‌پشتی‌ات بستی و.../ تو آنقدر رفته‌ای / که جاده‌ها جرأت می‌کنند / دوباره زیر پاهایم بنشینند / و / بهانه دست پاهایم بدهند / که تنها برگردم /به آلبوم قدیمی‌ام / که نوجوانی‌ام را / دست بر گردن تو / لبخند می‌زنم .
 
این شعرها هر چند فضایی از دست رفته و نوستالژیک را به تصویر می‌کشند ، اما از هر زاویه که بیان شوند مخاطب را با خود به همدلی وا می‌دارند . دلتنگی برای گذشته حالتی‌ست روانی که به صورت ناخودآگاه در فرد آشکار و تبدیل به اندیشه می‌شود و این حالت برای شاعری رخ می‌دهد که گاهی با دیدن اوضاع نابسامان اجتماعی دچار احساس دلزدگی از زمان حاضر می‌شود و اندیشه بازگشت به گذشته‌ی از دست رفته و خاطراتش را در سر می‌پروراند ، و چنین است که حسرت گذشته های خوش و یادکرد آن در شعرش بسامدی قابل تامل دارد :
خراب خنده‌های توام /که در آیینه‌ی غبارگرفته‌ی من / حالا/ بیست ‌و ‌سه سال است / مدام می‌خندی .../ بی آن که / خم به ابرو آورده باشی / دماوندی به پا کرده ای / در رشته کوه‌های غرب / چنان محکم / که هیچ ‌گاه / برف‌ها / از سر شانه‌های تو نریختند / آرام / کوه‌های حوالی حاج‌ عمران را / به تفنگت / تکیه داده‌ای / و از زیر سایه‌ی کلاه آهنی‌ات / پایداری خنده‌ها را / به رخ می‌کشی .
 
به نظر می‌رسد که جناب کوهمال ، شاعری ‌ست تجربه ‌گرا که با شعرهای سپیدش به راهی قدم گذاشته است که افق‌های روشنی پیش رو دارد و با هر شعر،  فصل‌های تازه‌ای پیش روی مخاطب می‌گشاید . اما یکی از مؤلفه‌هایی که باید همواره در نظر بگیرد پرهیز از اطناب است  ، یعنی شاعر به جای شرح و تفسیر شعرش - که حاصلی جز ملال و دلزدگی ندارد - می‌تواند هوشمندانه در جاده ایجاز گام نهد ، و پرنده‌ی خیالش را آزادانه ‌تر به پرواز در‌آورد .

 
نگاه آخر


این نوشتار تنها خوانش و تحلیلی اجمالی بر برخی از اشعار  عبدالرضا کوهمال جهرمی بود که در حوزه‌ی معنا مورد بررسی قرار گرفت . متاسفانه با به پایان آمدن مجال سخن ، فرصتی برای بررسی شعرهای عاشقانه‌ی قابل تأملی که در کتاب‌های ایشان به چشم می‌خورد فراهم‌ نشد . برای این شاعر و پژوهشگر عزیز موفقیت‌های روز افزون را آرزومندم