حسنا محمدزاده شاعر در گفتگو با خبرنگار حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛
گفت: عشق یکی از موضوعات اساسی شعر فارسی و پایه عرفان است که شکل پرداختن
به آن در دورههای مختلف بنابر ذهنیت شاعران و تحولات خاص اجتماعی متفاوت
بوده است، اما شعر فارسی هیچ گاه از حضور عشق خالی نبوده و نخواهد بود، در
شعر معاصر هم عشق همچنان زنده است و نفس میکشد.
وی ادامه داد:
انسان معاصر خوشبختانه هنوز ذهنیت عاشقانه خود را به طور کلی از دست نداده
اما عاشقانههای معاصر حاصل شکل گیری ذهنیتی هستند که مختص انسان و دنیای
معاصر است.
1. عشق و عرفان رو در شعر شاعران امروز چطور ارزیابی می کنید؟
شعر
فارسی هیچ وقت از حضور عشق خالی نبوده و نخواهد بود در شعر معاصر هم عشق
همچنان زنده است و نفس می کشد . بعضی از شاعران معاصر به آن از دریچه های
تازه ای نگریسته اند و به عشقی پرداخته اند که نه جسمانی و زمینی صرف است
نه عرفانی و ملکوتی صرف ... بلکه حاصل ارتباط انسان ، اجتماع و فرهنگ معاصر
است که این نگاه حتی در بعضی موارد می تواند به عشقی متعالی ختم شود البته
چنین عشقی که با عرفان فاصله ی زیادی ندارد بلکه می توان گفت عرفان جدیدی
متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی روزگار ماست برای همه ی شاعران معاصر
حاصل نمی شود .
2. عشق و عرفان در شعر امروز نسبت به گذشته با چه تحولاتی رو به رو شده است؟
عشق یکی از موضوعات اساسی شعر فارسی و پایه ی عرفان است که شکل پرداختن به آن در دوره های مختلف شعر بنا برذهنیت شاعران و تحولات خاص اجتماعی متفاوت بوده است . انسان معاصر خوشبختانه هنوز ذهنیت عاشقانه خود را به طور کلی از دست نداده اماعاشقانه های معاصر حاصل شکل گیری ذهنیتی هستند که مختص انسان و دنیای معاصر است .
ناگفته نماند که امروزه هم گروهی هستند که همچنان به توصیف خط و خال و بی وفایی معشوق و بیان مسائل کلیشه ای و تکرار مکررات در این زمینه می پردازند اما عده ای دیگر باوجود سنت گرایی در عشق ، تازگیهایی را هم در نگاهشان بوجود آورده اند که این تحول هم در شعر شاعران سنت گرا قابل لمس است هم در شعر نوگرایان
شاعر معاصر هم در بعضی موارد از سطح شعر رمانتیک فراتر می رود و عشق زمینی را زمینه ای برای وقوع عشق ماورایی می کند .
شعر عاشقانه گذشته به "عاشقانه زمینی "و "عاشقانه آسمانی(عرفانی) " تقسیم می شده که درعشق آسمانی روح انسان ارزش اصلی ست و در عاشقانه زمینی شاعر به توصیف جسم معشوق می پردازد بدون توجه به بعد روحانی او البته در این زمینه استثنایی هم وجود دارد مثل عاشقانه های حافظ که تلفیقی از زمین و آسمان است .
اماشاعر در شعر معاصر به طور همزمان جسم و روح معشوق را می ستاید پس نمی توان به راحتی شعر عاشقانه معاصر را به عشق زمینی و آسمانی تقسیم بندی کرد .
گاهی
در عاشقانه های معاصر معشوقی وجود ندارد بلکه هدف خود عشق است که شاعر در
آن به ستایش عظمت انسانی می پردازد و مراد از عشق ، عشقی پاک و بی آلایش
است (عشق به عدالت ، عشق به همنوع ، عشق به وطن و...)و اینجاست که عشق به
عرفان نزدیک می شود و شاعر بی توجه به اینکه معشوق زن است یا مرد ؟ زشت است
یا زیبا ؟ وفادار است یا بی وفا ؟ تنها به حقیقتی مطلق عشق می ورزد که
برآمده از روح متعالی شاعر است و نوعی عشق ورزیدن به خوبی ها و زیبایی هاست
3. به نظر شما چرا با گذر زمان جایگاه عشق در شعر تنزل پیدا کرده و زمینی
تر شده است؟
در شعر معاصر متناسب با تحولات اجتماعی و تغییر درشیوه ی زندگی که ناخودآگاه تأثیراتی را بر احساسات انسانها هم می گذارد خواه ناخواه روش عشق ورزی به معشوق و بیان احساسات درونی هم نسبت به گذشته با تحولاتی روبرو شده است .
در شعر گذشته معشوق چهره ای آرمانی و نامشخص دارد در حالی که شاعر امروز با صراحت به این موضوع می پردازد و حتی گاهی او را به نام می خواند و شاید همین ناشناس بودن معشوق در شعر گذشته وقتی که با توصیفات معنوی او همراه می شده یکی از دلایلی باشد که معشوق با خدا یکی شده و شعر جنبه ی عرفانی پیدا می کرده است
و دوم اینکه حضور اجتماع در شعر امروز به دلیل روابط گسترده ی اجتماعی شعرا که مختص زمان ماست پر رنگ است در حالی که در گذشته چنین نبوده یا حداقل در شعرعاشقانه مجالی برای پرداختن به مردم و اجتماع باقی نمی مانده حتی معشوقی که در شعر گذشته حق انتخاب کردن و انتخاب شدن نداشته امروزه در اغلب شعرها نقشی پر رنگ و پر فراز و نشیب بازی می کند.
درست است که با گذر زمان و همه ی عواملی که دست به دست هم داده اند چهره ی ملکوتی معشوق ، زمینی تر شده اما با همه ی اینها همچنان معشوق ، چهره ی آرمانی خود را حفظ کرده است
4. در شعر شاعران جوان آیا می توان هرگونه احساسی که در قالب کلمات بیان
می شود را به عنوان عشق به حساب آورد؟
متاسفانه در شعر جوان امروز کم نیستند مواردی که احساس های سطحی و رشد نیافته را به عنوان عشق در شعر منعکس می کنند و در این گونه عاشقانه ها هرگز از عشق به عنوان زیباترین و پاکیزه ترین عواطف انسانی یاد نمی شود بلکه چکیده ای از محتوای شعر عبارت است از مقداری تمنا ، کمی سوز و گداز و گلایه و سخنانی در مورد وصال که انگار پایان همه ی خواسته ها همان وصال است و بس .
و چه بسا که گاهی به عشق عریان و آمیخته با آلودگیهای اخلاقی هم ختم شود که در برگیرنده واژه ها و عناصر اروتیک و توصیفاتی ست که بیشتر به ابتذال دامن می زنند تا تقدس عشق
متاسفانه روز به روز شاهد تکثیر بی رویه ی نظم های بی مایه ای هستیم که حتی ابتدایی ترین عناصر یک شعر را هم در خود ندارند . چه بسا در فضاهای مجازی لایک خور بالایی هم دارند و سرایندگانشان را دچار توهم شاعربودن می کنند نظم هایی که در همان نظم بونشان هم چیزی جز کپی از روی دست دیگران و تلاشی عمدی برای ایجاد فضایی مناسب حال و هوای دختران و پسران جوان امروز و انگشت گذاشتن روی رگ خواب احساساتشان دیده نمی شود
حالا
خودتان قضاوت کنید با این چینش خودآگاه واژه ها می توان بر قله های شعر
معاصر که بزرگانی چون نیما و سهراب و فروغ و اخوان و شهریار بر آن ایستاده
اند رسید و دم از عشق زد ؟؟
5. با توجه به اینکه عرفان قله شعر فارسی است شاعران امروز تا چه حد در
این زمینه دغدغه مند بوده و چه رسالتی را بر عهده دارند
عرفان در شعر امروز را از منظر دیگری می توان مورد بررسی قرار داد که حاصل تحولاتی ست در شیوه ی عشق ورزیدن ، عشق می تواند فراتر از مغازله ی صرف با جنس مخالف باشد آن هم وقتی که شاعر شهوات را تبدیل به احساسات می کند و می تواند حتی به سنگ هم جان بدهد . این عشق می تواند به موضوعات غیر عاشقانه هم راه پیدا کند مثلا پرداختن به دلهایی که رنج می برند ، پرداختن به انسانهای نادیده ای که شاید فرسنگ ها دور از شاعر اما در هجوم ظلم و بی عدالتی اند که این همان عشق به همنوع و به عبارتی عاشقانه ی انسانگراست که می توان گفت از عشق به هستی و معبود آن نشأت گرفته است عشق ورزیدن به حق و حقیقت و آینده ای بهترکه مسلما خالی از ارزش های ماورایی نیست و می توان از آن به عنوان رسالتی بر دوش شاعران آگاه و دردمند روزگارمان یاد کرد
یکی از بانوان شاعر کشور، عشق و ارادت به اهل بیت (ع) را به عنوان مهمترین مولفهٔ سرودن شعر رضوی بیان کرد.
محمد زاده جشنوارهها را در شناساندن
مسیر به شاعران جوان، مفید و موثر دانست و افزود: «برگزیدگان میتوانند از
حضور شاعران پیشکسوت استفاده کنند و سوالاتی را که دارند بپرسند. چه بسا به
سرودن شعر برای اهل بیت بیشتر علاقمند شوند و در این مسیر بیشتر قدم
بردارند.»
مشروح این گفت و گو به زودی منتشر می شود.
«شعر رضوی، امروز بیشتر بر محور عشق و محبت به امام رضا (ع) میچرخد.»
*به نظر شما شعر سرودن برای امام رضا(ع) و سایر معصومین(ع) نیاز به چه پیشدرآمدهایی دارد؟
من فکر میکنم اولین و مهمترین گزینهای که در سرودن برای اهل بیت نیاز هست عشق، و مهمتر از آن ارادتیست که باید در وجود شاعر باشد. تا زمانی که عشق و ارادت به اهل بیت علیهم السلام نباشد، هرقدر هم که شاعر تصمیم به نوشتن بگیرد و دربارۀ زندگی اهل بیت (ع) مطالعه کند نهایتا به نظم میرسد و اثرش آن هسته و ریشهای را که باید در وجود یک شعر باشد تا مخاطب را به خود جذب کند، ندارد. البته ممکن است آن شعر در دورهای کوتاه، عدهای از مخاطبان را هم به خودش جذب کند و شاید درچند جشنواره هم برگزیده شود اما ماندگار نمیشود. در مرحلۀ دوم شاعر باید نسبت به زندگی اهل بیت علیهم السلام اطلاعات و آگاهی لازم را داشته باشد. به طور مثال دربارۀ زندگی امام حسین(ع)، واقعۀ عاشورا و مصائبی که بر حضرت زینب (س) وارد شده، اکثر ما دست کم در جلسات روضه ی ایام محرم چیزهایی شنیده ایم اما این شنیده ها کافی نیست چرا که شاید خیلی از آنها مقداری از واقعیات فاصله داشته باشد، یا حتی به خرافات نزدیک شده باشد.از آنجا که متاسفانه برخی از مداحان برای شور دادن به جلسات و چه بسا از سر خیرخواهی ناخودآگاه به این خرافات دامن میزنند. و مسایلی را بیان می کنند که در مقتل های معتبر سندیت ندارد . اما شاعر نباید در بیان خود به اطلاعات افراد ناآگاه تکیه کند. مثلا اگر میخواهد دربارۀ امام حسین (ع) اثری بیافریند باید مقتل و کتابهای معتبری را که در این زمینه هست مطالعه کند و اطلاعاتش را از آن منابع به دست آورد. در زمینۀ سایر معصومین نیز میتواند زندگینامه و احادیث و سخنانشان را مورد بررسی قرار دهد و حاصل پیوند همه ی اینها با محبت وجودی اش نسبت به اهل بیت (ع) را در شعر منعکس کند البته ناگفته نماند که شعر باید در ناخودآگاه شاعر شکل پذیرد به عبارت ساده تر شعر باید به سراغ شاعر بیاید مواردی هم که گفته شد بعد از همین جرقه ی اولیه و برای تکامل آن اهمیت پیدا می کنند .
*نظرتان در مورد شعر رضوی چیست ؟ آیا موافقید که شعر سرودن برای امام رضا(ع) ظاهرا برای ما ایرانیان قدری متفاوت از ائمه دیگر است؟
شعر رضوی به عنوان یکی از شاخه های پر مخاطب شعر اهل بیتی ، امروز بیشتر بر محور عشق و محبت به امام رضا (ع) میچرخد و به علت علاقه و ارادت وافر ایرانیان به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) در بین مردم جایگاه ویژه ای دارد . شعرها گاهی بیان کننده ی معجزاتی ازامام رضا (ع) هستند که حاصل چشمدیدهای عینی شاعر و شنیده هایش در این زمینه اند . و گاهی حاصل درد دل هایی با آقاست که خیلی هم شخصی نیستند و می توانند درد دل طیف وسیعی از عاشقان امام رضا(ع) باشندو گاهی مسائل دیگر ...من معتقدم اگرچه ترویج فرهنگ رضوی و آشنایی با سیره ی امام هشتم (ع) از محاسن شعرهای رضوی ست اما به آسیب شناسی شعر رضوی هم به علت اهمیت موضوع باید بیشتر پرداخته شود .
*منظورتان از آسیب شناسی در این حوزه چیست ؟
یکیاز آسیب هایی که می توان برای سروده های رضوی برشمرد همان گونه که قبلا هم عرض کردم کم آگاهی سرایندگان از سیره ی عملی اهل بیت است و اولین نکته ای که در این میان ، نظر منتقدان را به خود جلب می کند سطحی نگری در میان اشعار است که باعث شده تعدادی از آثار از وصف ابراز و علاقه به امام هشتم فراتر نرفته اند گرچه بیان احساسات سبب خلق اشعار پرشوری می شود اما این دست شعرها از محتوا و در نهایت پیامی که باید شعر، رسالت رساندن آن را به دوش بکشد غافل شده اند .
از دیگر آسیب ها اکتفای شاعر به منابعی ست که سندیت لازم را ندارند و دیگری دایره ی واژگانی محدود در این سروده هاست که اغلب به کبوتر ، گلدسته ، صحن ، حرم ، گنبد طلا ، پنجره فولاد و واژگانی از این جنس ختم می شوند گویا شاعر خود را به فضای حرم محدود کرده و به دیگر موضوعات نمی پردازد
و همینطور می توان به نداشتن تنوع لازم در شعر ها به عنوان آسیبی جدی نگاه کرد به این منظور که روش های پرداختن به سیره ی رضوی در بین شاعران کم و بیش شبیه هم است و کمتر نگاه های جدید و زوایای دید متفاوت و پرداخته نشده در آن به چشم می خورد از جمله نبودن تشبیهات و استعارات نو ، لحن و فضای بیان متفاوت و طرح موضوعاتی که کمتر به ان پرداخته شده و ....
*به نظر شما شعر در انتقال فرهنگ رضوی به مخاطب چگونه موثر است؟
شعر به خاطر ظرافتهای خاصی که دارد همواره زبان جامعه بوده است. و در مقایسه با کلامی که ساده بیان میشود میتواند تاثیرگذاری فوق العاده ای داشته باشد. شاید به همین دلیل است که در همۀ عرصهها مانند مذهب ، مقاومت و مسائل ریز و درشت اجتماعی و ... همواره شعر پیشقدم بوده وزبان برنده تری داشته و زودتر از دیگرسلاح ها به کمک آمده است . شعر رضوی هم از این اثر گزاری شگرف مستثنی نیست البته به شرطی که به ظرفیت های آن همه جانبه توجه شود . چرا که شاعر این توان را دارد که از زاویه ای متفاوت به دنیا نگاه کند و به کشف هایی برسد که شاید دیگران از آن غافل باشند و همین می تواند سبب جذابیت و تاثیر گذاری بیشتر شعر شود طبعا به دنبال همین مساله، هرجا که شاعر بخواهد از مصائب اهل بیت(ع) بسراید ویا مدح شخصیت آنها را بگوید هم می تواند اثر متفاوت تری خلق کند .
*منظورتان از زاویۀ دید متفاوت شاعر چیست؟ این زاویه دید حدودی هم دارد؟
نگاه متفاوت از معرفت متفاوت
حاصل میشود. اینکه ما به دنبال چه هستیم ؟ از دنیا چه می خواهیم ؟ هدفمان
از زندگی چیست؟ هدفمان از شعر سرودن چیست ؟ بزرگان ما برای سرایش اشعارشان
چه سیر و سلوکی داشتهاند و ما در چه احوالاتی سیر میکنیم؟ چه مواقعی
شعر به سراغ ما می آید ؟ چه مواقعی ما به سراغ شعر می رویم ؟ تا چه اندازه
به این نکته رسیده ایم که هر چه ارتباط شاعر با عالم بالا و منبع الهام قوی
تر باشد بهتر می سراید ؟ و ده ها و ده ها سوال دیگر که تلاش برای پاسخشان
ناخودآگاه زاویه ی دید شاعر را متفاوت می کند . یک شاعر باید از زاویه ی
وسیع تری به دنیا بنگرد و افق های دورتری را در چشم اندازش داشته باشد .
شعر در فضای ناخودآگاه شکل میگیرد و این از مصیبتهای شعر جوان است که
ناخودآگاه در اشعارشان یا شکل نمیگیرد یا آنکه به صورت ناقص شکل میگیرد.
در نتیجه بیشتر مضمونها، سرایشی شبیه به هم دارند. من به سلوک شاعرانه
اعتقاد دارم و معتقدم که بسیاری از شاعران بزرگ دنیا هم همین شیوه را در
سرایش اشعار نابشان تجربه کردهاند.
و اما حد این زاویه از دیدگاه من بی نهایت است همان بینهایتی که فقط معصومین و عرفا درکش کرده اند . یاد دوبیت معروف سلطان سخن سعدی افتادم :
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
..........
*اصولا شاعر آیینی در قبال سرودن اثر خود به چه تعهداتی باید پایبند باشد؟
یکی از تعهدات شاعر در این زمینه دقت در انتخاب واژههاست. اینکه ما هر واژهای را نمیتوانیم وارد شعر اهل بیت کنیم. شاید هنگام سرودن شعر در سایر زمینه ها به عنوان مثال اشعار اجتماعی و مسائلی که در جامعۀ امروزمان با آن مواجه می شویم و قلم به دست می گیریم و می نویسیم و...محدودیت واژگانی نداشته باشیم . مسلما وقتی شعری آزاد با موضوعات روزمره مینویسیم دایرۀ واژگانی ما گستردهتر است و خیلی راحتتر میتوانیم کلمات را به عرصه ی شعر وارد کنیم ؛ اما وقتی میخواهیم برای اهل بیت بنویسیم این واژهها باید از فیلتر خاصی رد شوند و هر کلمهای این قابلیت را ندارد که به شعر اهل بیت وارد شود. بلکه باید ارزش و توانایی بیان کردن مطالبی که در شان اهل بیت هست را داشته باشند و بعد وارد شعر شوند. متاسفانه بعضی شعرا خیلی به این مساله اهمیت نمیدهند، و دیگر وسواس و دقت در محتوای شعر است که پر مغز باشد و به سطحی نگری دامن نزند.
*شاید این سئوال برای بعضی ها ایجاد شود که مگر پیدا کردن واقعیات و خواندن تاریخ کار شاعر است؟
چرا که نه ...کسی که قلم به دست می گیرد و می نویسد و قرار است محتوایی خاص را با هنرش که همان شعر است به دیگران انتقال دهد اگر مطالعه ی دقیق و کافی نداشته باشد باید به چه منبع و پشتوانه ای اتکا کند که سخنش به سمت پوچی نگراید ؟
*غیر از گزارش ها و روایات تاریخ، دانستن احادیث امامان تاثیری در خلق یک اثر دارد؟
بله مسلما ...این همان چیزی ست که در زمینه ی پیام شعرمی تواند موثر باشد . پیام ، در واقع نتیجه ای ست که مخاطب بعد از خواندن یک اثر می توان بگیرد که ممکن است هشداری برای به فکر فرورفتنمان باشد و یا درسی مهم برای زندگی . چه بسا این پیام ، چکیده ای از درس های اخلاقی و احادیث معصومین باشد که در اثر مطالعه ی شاعر در شعر منعکس شده است و بی شک این دست مطالعات خالی از لطف نخواهد بود
*روند برگزاری جشنوارههای شعر بین المللی امام رضا (ع) را چگونه ارزیابی میکنید؟
مسلما برگزاری جشنواره شعر رضوی به منظور شناساندن فرهنگ اهل بیت (ع) و انتقال مفاهیم و آموزههای فرهنگ رضوی از طریق شعر،به اقشار مختلف مردم و بالاخص جوانان در طول سال های متمادی نقش موثری داشته است و به عنوان یکی از ابزارهای تأثیرگذار و منتقل کننده مفاهیم، به عموم مردم بوده وانشالله خواهد بود اما میتوان گفت که ورود بخشی از آسیبهایی که در موردشان صحبت کردیم هم می تواند نتیجه وجود جشنواره و تلاش برای برگزیده شدن باشد، به این معنی که شعر رضوی در برخی موارد دستخوش کوششی شدن و غفلت از محتوا شده است
*تاثیر اینگونه جشنوارهها را در آگاهیبخشی به مخاطب چگونه میبینید؟
بیشترین تاثیر جشنوارهها در کنار اثر پذیری عموم مردم و آگاهی از سیره ی اهل بیت ، برای شاعران و نوقلمانی است که هنوز مسیر اصلی شعر خود را پیدا نکردهاند . قلمی در دست دارند و ذوقی برای سرودن و شاید آن را با جلسات ادبی گوناگون و مطالعات منسجم تقویت کرده باشند اما هنوز راهشان را پیدا نکردهاند و نمیدانند چگونه انگیزۀ خود را تقویت کنند و به چه مسائلی برای نوشتن اهمیت دهند. به عبارت دیگر نیاز به تربیت ذهنی و مسیریابی دارند .
*یعنی جشنوارهها در مسیریابی شاعران موثرند؟
بله بی تاثیر نیستند البته این مساله کاملا به خود شاعران جوان بستگی دارد . وقتی شاعران جوان به عنوان برگزیده وارد جشنواره ای می شوند جدای از اینکه تشویق می شوند و دیده شدن اثرشان تاثیر مهمی در ادامه ی راهشان دارد با تعدادی از شاعران پیشکسوت و اساتید هم آشنا میشوند. دیگر شعرهای برگزیده را هم که بی شک هرکدام در جایگاه خود ارزشمند هستند را می شنوند حتی در حاشیههای بعضی جشنوارهها گاها کارگاههایی برگزار میشود که کمککننده است. این کارگاهها هم که نباشد شاعران جوان می توانند از حضور اساتید و فرصت پیش آمده استفاده کنند و سوالاتی را که دارند بپرسند.که همه ی این ها در پرورش انگیزه و مسیر یابی شاعران جوان موثر است . اما متاسفانه اکثرا در این گونه فرصت ها فقط به دنبال این هستند که شعرشان را بخوانند و حتی گاهی به اشعار یکدیگر هم توجهی نمی کنند . پرسش و پاسخ به معنای واقعی اش وجود ندارد و به دنبال طرح مباحث علمی نیستند و حتی دیده می شود که جایگاه استاد و پیشکسوت برایشان شناخته شده نیست و با انتشار یک اثر خودشان را از راهنمایی اساتید بی نیاز می دانند و بعد از خواندن شعری جویای نظر صاحب نظران نیستند و واضح است که در این صورت جشنواره ها و حضور اساتید هم در پرورش و مسیریابی جوانان نقش بسزایی نخواهند داشت .
نامزدهای جایزه ی ادبی پروین و داوران آن در بخش شعر بزرگسال به شرح زیر می باشند :
داوران : سید اکبر میر جعفری ، حمیدرضا شکارسری ، فریبا یوسفی
تعداد کتاب های بررسی شده : 1413 اثر
نامزدها :
کتاب " دایره " سروده مریم جعفری آذرمانی
کتاب " می شکر " سروده کبری موسوی قهفرخی
کتاب " حتی همین گلدان خالی عاشقت بود " سروده شیرین خسروی
کتاب " پناه بر سکوت " سروده شراره کامرانی
کتاب " جوهر جان " سروده حسنا محمدزاده
دیدگاه شاعران جوان درباره هم سن و سالان خود
شاعر مجموعه «زیر هر واژه آتشفشان است» با امیدواری نسبت به روند رو به
رشد و پیشرفت در شعر جوان بیشتر می گوید: آثار شاعران جوان، با مفاهیم
اجتماعی دنیای امروز و مفاهیم عاشقانه سروده می شود، البته مفاهیم عرفانی و
حکیمانه ای که در آثار شاعران کهن بوده است، شاید خیلی کمتر بتوان در شعر
امروز به دنبالش گشت.
محمدزاده اثر منفی فضای مجازی را بر شعر اینگونه
شرح می دهد: فکر می کنم بیشتر از آن که شاعران در آثارشان روند رو به رشد
داشته باشند، تاثیر منفی دارند، به این معنا که خیلی ها، شعر، ارزش شعر و
قدرت شعر را، این گونه زیر سوال برده اند و شعرشان آن شعریت را نداشته است و
البته برای مخاطب هم تشخیص شعر خوب، از شعر بد در فضای مجازی خیلی سخت شده
است.
این شاعر جوان درباره انتظار خود از مسوولان فرهنگی می گوید: فکر
می کنم مسئولان باید تمهیدی بیندیشند تا در برنامه های نقد و بررسی آثار،
کتاب ها و شعرهای خوب به مخاطبان شناسانده شود. نشرها این روزها زیاد شده
اند و برای مخاطب دشوار است که تشخیص دهد چه اثری را باید تهیه کند و نیاز
است که آثار خوب از سوی کارشناسان ادبی معرفی شوند.
***
سجاد
سامانی، شاعر مجموعه شعر «ایما» تنها 23 سال سن دارد.کتابش در بیست و
نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران توسط انتشارات سوره مهر عرضه شد و از
سوی مخاطبان نیز مورد استقبال فراوان قرار گرفت،
سجاد درباره ظهور نسل
جدید شاعران جوان می گوید: یکی از دلایل مطرح شدن شاعران در این روزگار به
دلیل توجه پیش کسوتان عرصه شعر، به جوانان، در دهه 70 و 80 باشد.
وی
ادامه می دهد: بخشی دیگر از توجه مخاطبان به شاعران جوان نیز می تواند به
دلیل پویاتر شدن نشرهای کشور باشد. نشرهایی مانند سوره مهر توجه و اعتماد
بیشتری به شاعران جوان پیدا کرده اند و از طرف دیگر شبکه های اجتماعی و
فضای اینترنت باعث شده جوانانی که شعرشان به سطح قابل قبولی رسیده بهتر
بتوانند با مخاطبانشان ارتباط برقرار کنند.
شاعر مجموعه «ایما» اعتقاد
دارد: برخی انجمن های شعری نیز باعث شدند ارتباط بین شاعران جوان و مخاطبان
شان بیشتر شود و بهتر دیده شوند.
سامانی درباره استقبال مخاطبان از
نخستین مجموعه شعری اش، گفت: پیش از آنکه اشعارم را به چاپ برسانم، چند
اثرم را در شبکه های اجتماعی منتشر کردم و در آن فضا ارتباط و استقبال
مخاطبان زیاد بود و تصور کردم ممکن است در قالب کتاب نیز اشعارم مورد پسند
مخاطبان قرار بگیرد.
شاعر جوان کشورمان درباره سرودن شعر می گوید: سرودن
اشعار عاشقانه برایم مانند شخصی است که دریا را می شناسد، اما در آن شنا
نکرده است. لزوما تجربه تنها راه بیان یک مسئله نیست. البته در شعر خیلی
مهم و کمک کننده است. اما گاهی هم تجربه کردن چیزی شاید باعث شود که دیگر
نتوان از آن نوشت.
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان نشست نقد وبررسی کتاب زیر هر واژه آتشفشان است با حضور حمیدرضا شکارسری در نمایشگاه بین المللی کتاب برگزار شد .
در این مراسم شکارسری در خصوص کتاب "زیر هر واژه آتشفشان است " گفت :
در این کتاب با غزل هایی محتوا گرا روبرو هستیم . شاعر به شعر کلاسیک کاملا مسلط است اشعار ، ظرفیت موسیقیایی بالایی دارند و حدود هفتاد و پنج درصد شعرها مردف هستند .
می توان به جرأت گفت که تمام ابیات هر غزل از صور خیال بهره برده اند و گاه به شاه بیت هایی بدل شده اند .
حس آمیزی ، آشنایی زدایی ، تلمیحات دلنشین آن هم در فضایی کاملا غیر
منتظره مانند پرداختن به داستان ویس و عذرا و لیلی و عاشقانه های کهن آن هم
وسط شعری عاشقانه با زبان و مفاهیم کاملا امروزی از شاخصه های شعری شاعر
است که باعث جذابیت کارها شده است . می توان گفت در تمام طول شعر ، این محتواست که حاکم است و تکلیف بیت ها را مشخص می کند که به چه سویی بروند و توجه شاعر به دنیای پیرامونش و مسائل و چشمدید های عینی زندگی از جمله پرداختن به مضامین اجتماعی و دغدغه های مرزی و برون مرزی از شاخصه های این اشعار است مضامین اشعار کاملا متنوع هستند و با مجموعه ای از مضامین اعم از عشق زمینی، ازلب ، میهنی و توجه به معضلات جامعه ی امروز از جمله فقر و ... مواجهیم اگر رویکرد شاعران جوان را به قالب های کلاسیک مورد بررسی قرار دهیم به سه گونه کاملا متفاوت از سرایش بر می خوریم که از آن بین شعر خانم محمدزاده را می توان در دسته ی نوقدمایی قرار دادکه در آن بوطیقای شعر سنتی و دایره واژگان شاعر ، زبان شعرها و مضامین پرداخته شده به آنها کاملا نو و امروزی هستند و از این روست که می توان گفت این دسته طیف وسیع تری از مخاطبان را به خود اختصاص داده اند
گزارشی از این نشست را بخوانید در :

نشست نقد و بررسی کتاب " زیر هر واژه آتشفشان است "
مجموعه شعر حسنا محمدزاده با حضور استاد حمید رضا شکارسری برگزار می شود
- زمان : پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ماه ساعت 11.5 صبح
- مکان : نمایشگاه بین المللی کتاب ، غرفه انتشارات سوره مهر
حال خراب
تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی ؟
شبها بپرم از دل ِخوابی که تو باشی
جا داد خدا در صدف سینهام آرام
با دست خودش گوهرنابی که تو باشی
آن عمرِ هدر رفته به یک لحظه نیرزد
یک لحظه از این حالخرابی که تو باشی
من لب نزدم بر لب جامت که همیشه
مستم کند از بوی شرابی که تو باشی
قلبم گلسرخی ست که میخواست بجوشد
هرروز در آن دیگ گلابی که تو باشی
از سوختن ِ بی تو نباید بهراسم
همسنگ بهشت است عذابی که تو باشی
حسنا محمدزاده: اشعار صفارزاده حنجرهای برای فریادهای فروخورده است
به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، حسنا محمدزاده کاشانی از شاعران کشورمان درخصوص شخصیت علمی، ادبی و پژوهشی طاهره صفارزاده گفت: طاهره صفار زاده شاعری است که شعر، شور و شعور را به هم آمیخته و با بزرگ ترین امتیازش که تعهد در سرودن است، توانسته اشعارش به حنجره ای برای فریادهای فروخورده و صداهای خاموش مبدل سازد.
محمدزاده با اشاره به اینکه صفارزاده با تکیه بر پشتوانه علمی اش توانسته قرآن را به سه زبان زنده دنیا ترجمه کند، ادامه داد: بانو صفارزاده انسی دیرینه با مفاهیم و آموزه های قرآنی داشته است. مسلما انعکاس آن نور عظیم، در آثارش قابل مشاهده بوده؛ اشعاری که سروده به عنوان زبان جامعه، در ارتباط مستقیم با قلب و روح مخاطب بوده است.
این شاعر کشورمان با اشاره به اینکه شخصیت طاهره صفارزاده را می توان در ابعاد علمی، اجتماعی و هنری مورد ارزیابی قرارداد، افزود: در بعد علمی می توان به سوابق دانشگاهی و فعالیتهای علمی صفارزاده اشاره کرد و از ایشان در این رهگذار آثار زیادی به زبان های انگلیسی و فارسی بر جای مانده است.
وی در ادامه درخصوص ابعاد اجتماعی این بانوی خردمند، به مبارزات و روحیه مبارزه طلبی او اشاره کرد و بیان داشت : روحیه مبارزه طلبی در جای جای اشعار وی مشاهده می شود ما می بینیم همدلی او با کودکان فلسطینی به کرات در اشعارش دیده می شود.
شاعر مجموعه شعر «هنوز قلب قلم درد می کند ... برگرد!» با اشاره به اینکه صفارزاده همانند علامه اقبال لاهوری شاعری را مسند انسان سازی و اصلاح گری جامعه می داند، بیان داشت : صفارزاده معتقد است که شعر، اندیشه است و عاطفه و احساس یک بخش جزئی در شعر به شمار می آید. وی معتقد بود که شاعر باید مسئولانه اندیشه کند. او شاعری را همچون علامه اقبال لاهوری مسند انسان سازی و «اصلاح گری» می داند و به شاعر به عنوان یک «مصلح اجتماعی» نگاه می کند. از همین رو در اکثر شعرهای او توجه به آموزه های اخلاقی ـ دینی مشهود است.
این شاعر ادامه داد: چنانچه سیمین بهبهانی، فروغ فرخزاد و طاهره صفارزاده را سه تن از زنان شاعر پیشرو معاصر بشناسیم، صفارزاده آن شاعری است که بیش از دیگران، شعر اجتماعی را در میان این سه شاعر نمایندگی کرد.
وی در ادامه، کتاب «طنین در دلتا» را از مهم ترین آثار ادبی وی ذکر کرد و گفت: ازمهم ترین آثار وی به لحاظ ادبی، شاید بتوان به کتاب «طنین در دلتا» را نام برد. در این کتاب، ایدههای کاملاً نو و قالبشکنانه دیده می شود. مجموعه اشعار صفارزاده در کتاب «طنین در دلتا» ادامه تجربه ای است که او با شعر معروف «کودک قرن» آغاز کرده است. «کودک قرن» شعری اجتماعی است که شاعر در آن با بیانی کودک این قرن را کودکی مادر گم کرده توصیف کرده است.
محمدزاده از مهم ترین ویژگی های شعری طاهره صفارزاده را صلح طلبی، عشق و شهادت خواهی ذکر کرد و گفت: مسلما اولین چیزی که در تعالی و رشد جامعه ما تأثیر مثبتی می تواند داشته باشد، شعری است که مضمون داشته باشد، با جامعه حرف بزند و جامعه به فراخور حالش از آن بهره مند شود. چنانچه یک سطر شعر می تواند انسان را به اندازه یک کتاب راهنمایی کند.
وی در ادامه در خصوص ویژگی های شعری طاهره صفارزاده افزود: شعری که نه تنها زبان جامعه بوده، بلکه پابه پای زمان، حرکتی پویا داشته است. با نگاهى ریزبینانه و موشکافانه در آثارش می توان فهمید که چینش کلمات با قدرت زیادی تحت تاثیر روحیه مذهبی و عرفانی شاعر بوده است.
وی در ادامه با اشاره به اینکه با تعمق در آثار مرحوم صفارزاده سادگى زبان شعری و جسارت وی را می توان پی برد، ادامه داد: سادگى زبان شعری وی، زمینه اى شده تا این هنرمند فقید به راحتى بتواند در شعرهایش به اندیشه دست یابد و آرام آرام شعر او از کلام یک شاعر احساساتى فاصله بگیرد آنجاست که «من» شاعر دیگر یک «من شخصی» نیست و به «من اجتماعی» بدل می شود. در شعر صفارزاده کمتر میتوان نشانهای از تجربهای شخصی یافت.
وی در ادامه این مطلب گفت: شعر او همواره زبان گویای یک جمعیت و بیانکننده تجربهای غیرِشخصی است و در عین حال بازتاب موقعیتی جهانسومی که در آن سایهای از استعمار را میتوان تا پایان مشاهده کرد. مهم ترین نشانه ای که تعهد را در چینش واژه های صفارزاده فریاد می زند پرداختن به دغدغه های عدالت خواهی و انقلاب گری ست.
محمدزاده کاشانی با اشاره به اینکه مهم ترین و درخشان ترین مفاهیم شعری طاهره صفارزاده عشق، آزادی و شهادت بوده، ادامه داد: صفارزاده از آن شاعرانی است که با شعرهای خویش، با خودباختگی جنگید و نشان داد که در عمق جریان های اجتماعی حرکت می کند؛ به طوری که مفاهیم عشق، آزادی و شهادت از درخشان ترین مفاهیم شعرهای او هستند.
وی در ادامه گفت: مرحوم صفارزاده شخصیت های شعرش را معمولا از میان شخصیت های انقلابی انتخاب می کند؛ مثلاً از میان پیامبران بیشتر از ابراهیم بت شکن و از بین اسطوره های ملی بیشتر از کاوه آهنگر که یک فرد انقلابی است، سخن می گوید.
شاعر کتاب «عشق های بی حواس» در پایان مطالبش از دیگر ویژگی شعری صفارزاده به صدایی منحصر به فرد و پیامی تفکر انگیز اشاره کرد و گفت: شعر او بیان کننده مضامین انتقادی ملتش و دیگر ملت ها بوده است. ابتکار، قدرت تخیل، تفکر عمیق، آگاهی اجتماعی و بالاتر از همه شهامت و صداقت وی در برخورد با موضوعات از بارزترین ویژگی های شعر اوست.
مراسم اختتامیه سومین جایزه علمی – ادبی طاهره صفارزاده روز سه شنبه 19 آبان ماه ساعت 15 در تالار سوره حوزه هنری برگزار خواهد شد.
حسنا محمدزاده در دهم مهرماه سال 1361در کاشان و در خانوادهای فرهنگی و مذهبی دیده به جهان گشود. رشد و پرورش وی در چنین فضایی سبب شد که در همان اوان کودکی عشق به اهل بیت(ع) در وجودش ریشه بدواند و از همان آغاز با کتاب و کتابخوانی مأنوس شود. اولین زمزمه های شاعری او به زمان تحصیل در مقطع راهنمایی برمیگردد و اولین محفل ادبی که به طور جدی در آن شرکت کرده انجمن سخن کاشان در سال 84 بوده است.
او در سال 86 برای اولین بار سطح شعرش را با شرکت در جشنوارههای ملی آزمود و در کنگره سراسری شعر دفاع مقدس برگزیده شد. شعرهای حسنا محمدزاده تاکنون به صورت پراکنده در روزنامه ها و مجلات و کتاب های گردآوری شده متعددی انتشار یافته و در بسیاری از همایشهای ملی و بینالمللی حائز رتبه اول شده اند و تا به حال در همایش ها و جشنواره های مختلف ادبی – علمی موفقیت هایی را کسب نموده که می توان به: رتبه اول جشنواره شعر دفاع مقدس، رتبه اول جشنواره شعر عاشورایی، رتبه اول جشنواره ملی یار و یادگار، رتبه اول جشنواره سراسری نفس، رتبه اول جشنواره ملی راهیان نور، رتبه اول جشنواره سراسری آخرین امید رتبه به اول کنگره بین المللی آخرین منجی، رتبه اول جشنواره بین المللی قرآنی آیات، رتبه اول جشنواره ملی خلیج فارس و ده ها رتبه دیگر را می توان نام برد.
پیش از این ، رفتن فقط رسم مسافرها نبود
تا همیشه کوچه گردی سهم عابرها نبود
سال های سال در جغرافیای سینه ام
سرزمینی جز تو در فکر مهاجرها نبود
ایل مان برگشت از قشلاق کاغذها ولی
نامه ای با خط تو در بار قاطرها نبود
سوختم هر روز ؛ تا آنجا که یادم مانده است-
هیچ کس یاد ِ دل ِ آشفته خاطرها نبود
قهر کن ! باشد ، قلم پادرمیانی می کند
گرچه قبلا قهر در قاموس شاعرها نبود
من خدا را باختم پای تو ؛ فکرش را بکن !
یک نفر هم کیش من مابین کافر ها نبود
آب و ریحان پشت پای چشم هایت ریختم
بر نگشتن از سفر ، رسم مسافرها نبود
دکلمه غزل رسم سفر :
اسبهای بیسوار
نمیدانم چرا افتاد در دستم انار تو
چگونه دانههایم ریخت پای شاخسار تو
مجابم کن ... بدانم! کی شدم آن دشت بیتابی
که میتازند درمن اسبهای بیسوار تو؟
به نارنج و به باد مشرقی حساسیت دارم
به هرعطری که دل را میکشد سوی دیار تو
چه میکردی اگر یک روز دنیا مال ما می شد!؟
تمام جادهها اینسو و من آنسو کنار تو
بیا روراست باش و گفتنیها را بگو با من
که دلگیرم هنوز از جملههای درد دار تو
به پرحرفی نیازی نیست ، میدانم که میدانی
زمستان مانده در تقویم روحم تا بهار تو
عزیز دلی هنوز ...
طاووس زخم خورده ی من ، غافلی هنوز !؟
دنبال دانه های اسیر گِلی هنوز !؟
دنیا کنار آمده با مرگ رنگ ها
درگیر ِ راه حل همان مشکلی هنوز!؟
از حال من نپرس که دیوانه تر شدم
از حال و روز تو چه خبر ؟ عاقلی هنوز!؟
این ماه هم تمام شد اما هلال نه ...
در چشم های مِه زده ام کاملی هنوز
با تخته پاره ها به توافق رسیده ام
من جزر و مدم و تو همان ساحلی هنوز
من ماضی بعیدم و گم ، بین جمله هات
اما تو در مضارع من ، فاعلی هنوز
بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنم
آسوده تر بخواب ! عزیز دلی هنوز
دریا...
حس کردهای ؟ دریا نگاه ِ مبهمی دارد
در چشمهای سرد و آرامش غمی دارد
راز دلش را جز به مرجانها نمیگوید
شاید در آن اعماق ، گوش ِ مَحرمی دارد
هر روز بی تابانه دنبال تو میگردد
از قایق و پاروی تو سهم کمی دارد
دریا زنی با گیسوان موج درموج است
با ماهیان تشنه حس درهمی دارد
صیادهای گیج بندر میشناسندش
مویش سپیدی میزند پشت خمی دارد
وقتی تمام لحظهها را با تو قسمت کرد
باید بفهمی با خیالت عالمی دارد
باید بفهمی بی تو میمیرد ؛ مگر این قو
غیر از تو روی ِ زخم بالش مرهمی دارد؟!
آغوش تو امواج را آرام خواهد کرد
ساحل همیشه شانههای محکمی دارد
برای اسدالله الغالب «ع»
در زمین افتاده حتما اتفاق بی نظیری
آفتابی گرم دارد می دمد بر سردسیری
آسمان با وسعت جغرافیای ابرهایش
می شود یک تکه آن هم وصله ی کفش امیری
میخکوب ِ خاک های سرد خواهد شد سیاهی
هر طرف با نعل های اسب تازان دلیری
من زمینم ؛ آنکه می بافد برای تخت شاهش
سال های سال با دستِ ورم کرده حصیری
در هوای شانه هایم باد خرما می تکاند
نیمه شب ها می برد پای مرا با خود ، مسیری
من نمازم ...آنقدر گرم نیاز سجده ها که -
ذکرها از پای تب دارم در آوردند تیری
من رکوعم ... مانده ام خم پای دستی آسمانی
آنکه انگشتر می آراید به انگشت فقیری
هر چه دل در سینه دارد خاک ، می افتد به پایش
تا سراپا می شود از پشته ی دل ها سریری
می رود بالا به پایی ، می رود بالا به دستی
می خورد پای تمام چشم ها مُهرِ غدیری
دیده بودی نخل سرگردان ! که دریایی بریزد ؟
شب به شب با هر نفس در چاه بی تاب کویری
آنکه فریاد است – روزی- چاره ای جز این ندارد
خانه را پر کرده باشد از سکوت ناگزیری
وای از آن قدری که دست عرش را لرزانده در خود
کاسه ای افتاده و روی زمین پاشیده شیری
وای از آن قدری که اشکش رفته تا پای فرات و ...
از لب سوزنده ی نی ها بر آورده نفیری
موج دارد می زند آکنده از شور و هیاهو
جای جای سینه ها دریای خشکی ناپذیری
یا علی گفتند لب ها با همان لحن قدیمی
هر زمان بر کار عاشق پیشه ها افتاد ، گیری
خانه تکانی
وقتی بیایی سینه را ، خانه تکانی می کنم
رنگ تمام پردهها را آسمانی می کنم
وقتی بیایی روز و شب چون کودکان نو سخن
با ذوق ، در دنیای تو شیرین زبانی می کنم
آنقدر خیره ماندهام بر عکسهای کهنهات
انگار دارم قابها را هم روانی می کنم
من با تمام واژهها اتمام حجت کرده ام
شعر تو را ، شور تو را ، روزی جهانی میکنم
یک جای دنیا – شعر- با هم آشتیمان می دهد
آنوقت هر شب در کنارت شعر خوانی می کنم
دیگر چه فرقی می کند من پیر باشم یا جوان؟!
وقتی تو باشی تا ته دنیا جوانی می کنم
راهی شده تا نا متناهی شده باشد
تا شامل الطاف الهی شده باشد
یک شعر ِ شناور شده در آب ، که می خواست
در برکه ی دستان تو ماهی شده باشد
شعری که کبوتر شد و از کوه سفر کرد
تا جلد ِ دو تا کاغذ کاهی شده باشد
می خواست بگوید که چه آمد به سر ِرود
تا رفت به دنبال تو راهی شده باشد
توفان ِ ملخ بر سر ِ جالیز فرو ریخت
آنقدر که دِه ، غرق سیاهی شده باشد
گفتند می آیی شبی از دورترین خواب
وقتی که زمین ، مسخ ِ تباهی شده باشد
باید بپرد سوی تو این کفتر ِ بی خواب
هر چند که آواره و چاهی شده باشد
من ماندم و شب زنده داری ها پس از تو
با خستگی ها و خماری ها پس از تو
قفل قفس باز است اما شوق پرواز
حل می شود در بی قراری ها پس از تو
باید کلاغان تخم بگذارند هر روز
در بُهت ِچشمان قناری ها پس از تو
عهدی کهن بستند تا با هم بمانند
چشم من و چشم انتظاری ها پس از تو
من می توانم شاعری از سنگ باشم
در مستی آیینه کاری ها پس از تو
آیینه با من حرف هایی تلخ دارد
بین تمام یادگاری ها پس از تو
برگرد بی من ! مرد ِ این میدان نبودی
سَر می کنم با بردباری ها پس از تو
پ ن : با تشکر از آقای ابوالفضل صادقی برای طراحی این شعر
تب سیب و ... دل حوایی و غم های بی تو
چه ها آمد به حال و روز آدم های بی تو ؟
پرِ زهرند و دیگر چشم دنیا بین ندارند
تمام جام های خالی و جم های بی تو
به نام عشق ، جوشیدن گرفتی از رگ خاک
وگرنه خشک می ماندند زمزم های بی تو
دم ِ عیسایی ات را بر ندار از روی عالم !
که می خشکند پای آب ، مریم های بی تو
پر از زخم دهان واکرده شد لب های دنیا
نمی بخشند اثر بر درد ، مرهم های بی تو
خودت بودی که چون خون ریختی بر صورت دهر
به غیر از این چه می ماند از مُحرّم های بی تو ؟!
به آتش راضی ام تا پای جان وقتی تو باشی
چه می آید به روزم در جهنم های بی تو ؟؟
حس میکنمت در دلِ رگ های تنم باز
با روح تو در آینه ی یک بدنم باز
پروانگی ام را همه جا جشن بگیرید
تا پیله ای از درد بر این تن نتنم باز
انگار تو بودم همه ی دیشب و دیروز
امروز ولی خالی یک پیرهنم باز
چوپان شدنم واسطه ای شد که بپیچی
با ناله ی هر نی لبکی در دهنم باز
یک عمر مرا سنگ زدند و نپریدم
گنجشک دل آزرده ی این نارونم باز
راضی به همین سوختنم ، بی که بجنگم
هم سفره ی دلتنگی هیزم شکنم باز
دیوانه سر کوچه می آید به هوایی
ای لنگه در ِ واشده ی خانه ! ... منم باز
برای گل سرسبد هستی «عج»
چقدر مانده که هنگام جزر و مد بشود ؟
که ماه گم شده در آسمان رصد بشود
چقدر مانده که هر شانه ات چنان کوهی
مقابل شب و طغیان رود سد بشود ؟!
که داستان ِ به کنعان رسیدن یوسف
به عطر پیرهنی کهنه مستند بشود
برای خانه ی دل های رو به ویرانی
شناسنامه ی تو آخرین سند بشود
هنوز رد تبر روی شاخه ها مانده ست
بهار حوصله کن ! سوز برف رد بشود
می آید آنکه قرار است در مشام زمین
شمیم دلکش گل های سرسبد بشود
خدا رقم نزند – عاشقی – در این میدان
دونده ای که به پایان نمی رسد بشود
حَبلُ الوریدِ عالم و حَبلُ المَتین : حسین
سررشته ی امید ِ زمان و زمین : حسین
دریای خلقت از ازل افتاد در خروش
تا فاطمه صدف شد و دُرّ ثمین : حسین
توحید از نگاه ِ نبی بر دو محور است :
"اِیّـــاکَ نَعبُـــد..." است علی ،" ...نستعین ": حسین
لبریـــز کرده اند سبوهـــای تشنــه را
معجون ِ صبر وغیرت و شهد ِ یقین : حسین
دنیا چنان گلوی ِ به تاراج رفته ای ست
فریادِ زخم خورده ی " هَل مِن مَعین ":حسین
لبّـــیک یا شهیــــــد بگویید شــــاهدان !
با حج شده ست ذره به ذره عجین ، حسین
کعبه طواف می کند از دور ، دُور ِ او
قبله نمای عزت ِ دنیا و دین : حسین
قرآن به دست ِ جوهر ِ خونش نوشته شد
جان داد در قبال ِ " وَ لَاالضـّــآلّین " حسین
" اَلکَـــهفِ وَالرقیـــم " بخوانید نیزه ها !
در اوج ِ آسمان شده "کهف ُ الحَصیــــن" ، حسین
نهج البلاغه خطبه به خطبه به خاک ریخت
وقتی که شد شبانه خرابه نشین ، حسین
خون ِ خدا به رگ رگ ِ موعود ، می دود
دستی که بر می آورد از آستین : حسین
انگشت بر لب انـــد تمام فرشتـــه ها
فهم ِ کسی نشد به خدا .... کیست این حسین ؟!
برگ ریزانم ؛ بهارم را به یغما برده اند
بادها صبر و قرارم را به یغما برده اند
حال پاییز من از شور زمستان ، بدتر است
باغ پر بار انارم را به یغما برده اند
سال ها چنگیز ها با اسب های یکه تاز
خانه ام ...ایلم... تبارم را به یغما برده اند
مثل انسان نخستینم ولی آواره تر
سیل ها دیوار غارم را به یغما برده اند
چشم هایم را می آویزم به در، دیوانه وار
میخ ها دار و ندارم را به یغما برده اند
در دل انگشت هایم شور شادی مُرده است
تار تب دار ِ سه تارم را به یغما برده اند
جار می زد دوره گردی کوچه های شهر را :
آی مردم ! روزگارم را به یغما برده اند
این نامه به خط کوفی ست ، با خود گله ای آورده
لرزانده دل دنیا را ، نه... زلزله ای آورده
این نامه به خط کوفی ست ، با جوهری از اشک وخون
بر پای خودش امضایی از قافله ای آورده
از موسم حج می آید ...از مشعر چند اسماعیل ؟
شاید غم هاجرها را ، با هروله ای آورده
دستان قلم روی خاک ، لب های قلم خشکیده
سرهای قلم را از تن ، با فاصله ای آورده
شش ماه به دور دنیا، بر سر زده و چرخیده
وقتی که نشان از تیر ِ چون حرمله ای آورده
هفتاد ودو بار افتاده ، زخمی شده زانوهایش
با خود خبر از پاهای پر آبله ای آورده
یک گوشه ندارد گویی یا سوخته یا می سوزد
حتما خبری آتشناک ، از ولوله ای آورده
این نامه به خط کوفی ست ، برگشته به دست کوفه
از بام و درش لب های پر هلهله ای آورده
این بار گران غم را ، این تاول ِ بی مرهم را
تا شام جنون شاه ِ بی سلسله ای آورده
نترس از شب و طوفان که در پناه همیم !
اگرچه زرد و زمین خورده ، تکیه گاه همیم
به سیب ، لب نزدیم از سر هوس ، اما
شریک بار غم و تلخی ِ گناه همیم
چه مُهر ها که به پیشانی من و تو زدند !
چه روزها شد و درگیر اشتباه همیم !
بگو زمین و زمان را به هم بدوزد عشق
که لحظه لحظه در آیینه ی نگاه همیم
هوایمان که بگیرد کسی چه می داند
بهانه ی شب بی خواب و اشک و آه همیم
نگاه ِ پنجره ها ابری و مه آلود است
چه غم که ماه نتابیده ! ما که ماه همیم
اگر جدا شد ه راه من و تو از آغاز
غمت مباد که در انتهای راه همیم !
لبهای عطشناک تو آغاز حیات ست
دینست...یقینست ..عروج ست..صلات ست
با نبض تو باید بتپد قلب جهانی
نبضی که نمایانگر محیا و ممات ست
خورشید حضورت "بَقیَ الّیل و نهار " ست
هر روز ، فلک از اثر نور تو مات ست
تنها نه زمین ! بلکه نگاهِ نگرانت
آیینهی بالندگی ِ کل کرات است
شش گوشه مگو ! کعبهی مقصود،همین جاست
احرام ببندید که رمی جمرات ست !
لبّیک بگویید که سکّان سماوات
بر عرشهی این کشتی ِجانبخشِ نجات ست !
گهوارهی موساست که با بالش خونین
افتاده به امواج پریشان فرات ست
این بانگ حسینی که رسیده ست به عالم
دعوت به ستمسوزی و احیاء زکات ست
تکرار صدایِ عطشآلود تو در باد
تا جمعهی موعود، مناجات سِمات ست
بر منبر دلها چه غریبانه نشستهست !
این خطبهی جانسوزِ "قتیل العبرات" ست
با بال و پری سوخته تا عرش پریده ست
پروانهی سرخی که سفیر صلوات ست
دیگر گره خورده وجودم با وجودش
محکم شده با ریشه هایم تار و پودش
روی تمام فرش های دست بافم
جا مانده رد پای رویای کبودش
سلول هایم را شبیه مشتی اسفند
پاشیده ام در آتش از بدو ورودش
باید به این آتش بسوزم یا بسازم؟
وقتی به چشمم می رود هر روز دودش
آیینه ام با شمعدان ها عهد بسته
حتی ترک هم بر ندارد در نبودش
از نارون های سر کوچه شنیدم:
می آید او؛
فرقی ندارد دیر و زودش
دل بر نخواهم داشت از این عشق معصوم
چون اصفهان از پاکی زاینده رودش
ای آب ! باید بعد از امروز ، از شرم ، چشمت کور باشد
این ماهی ِ کوچک چگونه ، در پنجه ی ساطور باشد ؟!
چشم انتظار طفل من نیست ، آسیه ای در ساحل نیل
گهواره ی داغش قرار است ، طعمه برای تور باشد
بگذار باهم پر بگیرند ، تا عرش از روی گلویش
دیگر نباید سینه سرخی ، در حنجرش محصور باشد
سر نیزه ها چشم انتظارند ، کوچکترین ماه ِ زمین را
وقتی که با سر می تواند ، دنباله دار ِ نور باشد
هم خیمه ها ماندند در بند ، هم دود می کردند اسپند
شاید برای خنده هایش ، چشمان دنیا شور باشد
دارند می تازند اسبان ، روی دل خون ِ بیابان
ای خاک ، قلبم را بخوابان ! بگذار از این ها دور باشد
این خطه ی خشک ِ کویری ، لب های بی خواب رباب است
آبی نمی نوشد پس از این ، حتی اگر مجبور باشد
سر می دهند و ... سرزمین نه ، جان می دهند آسان و ...دین نه
در این عشیره کودکان هم ... جایی که حرف زور باشد
دو هوایم ؛
... دمی صاف و دمی بارانی
ما همانیم ، همانی که خودت میدانی
پیشبینی شدن ِ حال من و تو سخت است
دو هواییم ...ولی بیشترش توفانی
دل من اهل کجا بوده که امروز شدهست
با ل تنگ قلمهای تو هم استانی ؟
آخرین مقصد تو شانهی من بود ؛
...نبود ؟
گریه کن هرچه دلت خواست ، ولی پنهانی
شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید
رو به این پنجرهی در شُرُف ویرانی
باز باید بکشی عکس پریشان ِ مرا
گوشهی قاب ِهمان روسری ِ لبنانی
آب با خود همهی دهکده را خواهد برد
اگر این رود ، زمانی بشود طغیانی
بین خون و خاک ، قرآن کریم افتاده است
آتشی در جایجای این حریم افتاده است
هرچه مروارید خونین بوده در دریای درد
پای پلک خیس طفلان یتیم افتاده است
از لب هر بامِ رسوایی مسیر سنگها
سمت بال زخمدار یاکریم افتاده است
صوت یک زن نیست این ،فریاد جانسوزعلی ست
جای داغش روی لبهای نسیم افتاده است
در گلویش فصل پاییزاست با سوزی عجیب
هرچه برگ از شاخه با حال وخیم افتاده است
خشتهای شهر مبهوتند ؛ میدانی چرا ؟!
کوفه با این خطبهخوان یاد قدیم افتاده است
هلهلهها زخمی و زنگ شترها ساکتند
در دل نامردهای شهر، بیم افتاده است
ابن ملجمهایشان شمشیر از رو بستهاند
نبض ایمان دست شیطان رجیم افتاده است
صبرکن زینب ! که تا دیدار بعدی با حسین (ع)
فاصله اندازهی یک سال ونیم افتاده است
*
لنگر کشتی همان جایی که هنگام نماز
از خدا هر روز و شب میخواستیم افتاده است
آغاز دنیایم تویی ، پایان دنیا تو
دیروزهای دور تو ، امروز و فردا تو
با واژه های ناب ، خلقت می کنم هر شب
شعری که دارد می شود ورد زبان ها ، تو
من، مثل قایق ران پیری خسته از امواج
این سوی دریا ماندم و آن سوی دریا ، تو
گنجشک های خیس را از گونه ام بردار!
در من زمستان است اما شور گرما تو
دنیای من ، یخ بسته روی بند های رخت
دستی که بر می چیندش از هول سرما ، تو
یک دسته آهوی فراری از هجوم شیر
از جنگل آشوب روحم می دود تا ، تو
قلب مرا با خود ببر، هر جا که می خواهی !
حالا که نبض لحظه هایم می زند ، با تو
در شیب تند شانه هایت کلبه می سازم
تنها تویی آرامشم ،تنهای تنها تو
نه ... انتخاب سومی هرگز نخواهم کرد
یا مرگ را بر می گزینم بعد از این ...یا تو
خیره مانده ست نگاه تر یعقوب به تو
داده قرآن لقب ِ یوسف محجوب به تو
گرچه آیینه ی فریاد محمد شده ای
ولی انگار رسیده دل ایوب به تو
کرده ای قصد سفر گرچه خودت می دانی
می رسند از همه سو تیغ کشان ، خوب به تو
آن طرف معرکه ی قوم " والضّالین " است
میخورد دشنه ی هر دیده ی مغضوب به تو
نامه برها همه دیدند که بر می گردد
جمله ی اول ِ آن کینه ی مکتوب به تو
تیر و سرنیزه و بیداد عطش کافی نیست
میخورد بعد همه ضربه ی هر چوب به تو
روی چشم ِ تر ِ هر اسب ، نقابی زده اند
تا رسد آخر هر جاده ی سُم کوب به تو
بیشتر از همه در خاک به خود می شکند
استخوان های تنی که شده منسوب به تو
ظهر روز دهم است و سرِ من کرب و بلاست
وا شده پنجره ی این دل ِ آشوب به تو
تخت بر تک تک دل ها زده ای ؛ خواست خدا
شاه ِ عالم بدهد منصب محبوب به تو
همه رفتند فقط من عقب قافله ام
بی حواسم ، کسلم ، ساکت و بی حوصله ام
حاصل عمر مرا در چمدانت بستی
آه... بدجور، زمین خورده ی این فاصله ام
هیچ کس بعد تو دنیای مرا درک نکرد
سالها رفته ولی حل نشده مسئله ام
عشق ، تصمیم گرفته ست که ویران بشوم
چند سالی ست که روی گسل زلزله ام
چند سالی ست که تو قله نشینی و هنوز
لنگ لنگان وسط دامنه هایت ، یله ام
قاصدک ها خبر جشن تو را آوردند
کاش می شد که به گوشت برسد هلهله ام
تو پس از من همه جا قافله سالار شدی
من ولی بی تو همیشه عقب قافله ام
مانده قلم موی زمان در رنگ خالت
پاشیده روی بوم دنیا حس و حالت
از چشم هایت بوی باران می تراود
شبنم نشسته روی گلبرگ خیالت
پای سفر در کفش هایت جا گرفته
در می نوردد جاده ها را تا وصالت
ترکیبی از زیبا ترین هایی و دنیا
افتاده بی شک، پیش پای اعتدالت
کی خواهی آمد؟از کجاهای همیشه؟
مانده نگاه پنچره زیر سوالت
پا می دهد آیا برای چشم هامان ؟
در یک غروب جمعه دیدار محالت
فایل های خبری جوهر جان :
مرکز پخش و فروش انتشارات هزاره ققنوس:
مرکز پخش اصلی:
تهران – خیابان انقلاب- بین متروی فردوسی و دروازه دولت- خیابان
رامسر – پلاک ۱- واحد ۵ تلفن ۸۸۳۱۷۸۳۲
سایر مراکز پخش عبارتند از :
– پخش فرهنگ : خ انقلاب – خ لبافی نژاد- پلاک ۲۶۶ – واحد ۵ تلفن ۶۶۴۸۲۱۵۰
– فروشگاه کتاب بید گل : خ انقلاب – نبش پاساژ فروزنده تلفن ۶۶۴۶۳۵۴۵
– فروشگاه کتاب خانه شاعران:خ انقلاب – پاساژ فروزنده طبقه منفی ۲تلفن ۶۶۹۷۰۱۳۱
– فروشگاه هاشمی: ضلع جنوب شرقی میدان ولیعصر، مقابل وزارت بازرگانی، شماره ۶۳۷ تلفن: ۸۸۹۲۵۸۶۹
– پخش کتاب پکتا : تهران، خ حافظ، نرسیده به چهارراه کالج، نبش کوچه بامشاد، شماره ۴۰۹ تلفن: ۸۸۹۴۰۳۰۳
– پخش معارف(پاتوق کتاب) تهران: خیابان انقلاب اسلامی، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، تلفن: ۸۸۹۱۱۲۱۲
– پخش اینترنتی کتاب آدینه بوک:خ انقلاب – خ فخر رازی ساختمان ناشران واحد۲۳تلفن:۶۶۳۶۳۷۷۷
– پخش اینترنتی کتاب ای کتاب : تلفن ۷۷۵۱۴۴۶۴فایل های خبری عشق های بی حواس: